<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نوشته‌های سفرنامه - گروه گردشگری قطار سیبری</title>
	<atom:link href="https://siberian-train.com/blog/tag/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://siberian-train.com/blog/tag/سفرنامه/</link>
	<description>برگزار کننده تخصصی تورهای فرهنگی به سرزمین‌های ناشناخته</description>
	<lastBuildDate>Sat, 17 Jan 2026 17:21:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.3</generator>

<image>
	<url>https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2025/12/cropped-Siberian-Train-Logo-Square-32x32.png</url>
	<title>نوشته‌های سفرنامه - گروه گردشگری قطار سیبری</title>
	<link>https://siberian-train.com/blog/tag/سفرنامه/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>سفرنامه ژاپن &#8211; رویایی که به واقعیت تبدیل شد</title>
		<link>https://siberian-train.com/blog/asia/japan/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%d9%be%d9%86/</link>
					<comments>https://siberian-train.com/blog/asia/japan/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%d9%be%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[منصور عبدلی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 Nov 2024 07:48:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیا]]></category>
		<category><![CDATA[ژاپن]]></category>
		<category><![CDATA[توالت ژاپنی]]></category>
		<category><![CDATA[تور لیدر ژاپن]]></category>
		<category><![CDATA[چهارراه شیبویا]]></category>
		<category><![CDATA[سفارت ژاپن]]></category>
		<category><![CDATA[سفارت ژاپن در تهران]]></category>
		<category><![CDATA[سفرنامه]]></category>
		<category><![CDATA[سفرنامه ژاپن]]></category>
		<category><![CDATA[شیبویا]]></category>
		<category><![CDATA[قیمت تور ژاپن]]></category>
		<category><![CDATA[مدارک ویزای ژاپن]]></category>
		<category><![CDATA[ویزای ژاپن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://siberian-train.com/?p=3868</guid>

					<description><![CDATA[<p>سفرنامه ژاپن رو باید بعد از برگشت از ژاپن نوشت. مثل هر سفرنامه دیگه ای. شما سفر میرید. بعد برمیگردید به خانه، کمی استراحت میکنید و در اولین فرصت و قبل از اینکه ذهن تنبلتون خاطرات رو فراموش بکنه اونها رو یادداشت میکنید. حالا اگه خیلی زرنگ باشید تو سفر تعدادی یادداشت برمیدارید یا ویس [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://siberian-train.com/blog/asia/japan/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%d9%be%d9%86/">سفرنامه ژاپن &#8211; رویایی که به واقعیت تبدیل شد</a> اولین بار در <a href="https://siberian-train.com">گروه گردشگری قطار سیبری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>سفرنامه ژاپن</strong> رو باید بعد از برگشت از ژاپن نوشت. مثل هر <strong>سفرنامه</strong> دیگه ای. شما سفر میرید. بعد برمیگردید به خانه، کمی استراحت میکنید و در اولین فرصت و قبل از اینکه ذهن تنبلتون خاطرات رو فراموش بکنه اونها رو یادداشت میکنید. حالا اگه خیلی زرنگ باشید تو سفر تعدادی یادداشت برمیدارید یا ویس ضبط میکنید. هر چی باشه بلاخره یه قانون نانوشته هست که اول سفر برید، بعد سفرنامه بنویسید. ولی خوب من از همین شروع کار قصد دارم بزنم زیر همه قوانین نوشته و نانوشته. بله در حالی که چند روز دیگه قراره به سمت ژاپن پرواز بکنم، شروع کردم به نوشتن <strong>سفرنامه ژاپن</strong>. تنها دلیل این کار هم این هست که تا اینجای کار انقدر داستان های عجیب و غریب تجربه کردم که برای یه شهروند یه کشور عادی اندازه چند سفر پرهیجان خاطره میسازه. ولی خوب ما ایرانی هستیم و هر اتفاق ساده ای همراه با هیجان های پیش بینی نشده بسیار بسیار بیشمار رخ میده. مثل همین <strong>سفر ژاپن</strong> که قراره داستان هاش رو براتون بگم.</p>
<h2>ویزای ژاپن و هزار و یک داستان</h2>
<p>این قسمت داستان رو نمی خوام زیاد توضیح بدم، در این حد بگم که ما تونستیم ویزای ژاپن رو برای گروهمون بگیریم. ولی با این شرط که بسیار عذاب کشیدم. فکر نکنید <strong>سفارت ژاپن </strong>سخت گیری خاصی داشت. اتفاقا که تو این روزها در مجموع ویزای ژاپن برای ایرانی ها راحت تر صادر میشه. سختی کار از این بابت بود که اطلاعات بسیار بسیار عجیب غریبی درباره شرایط ویزای ژاپن میشنیدیم. هر آژانس مسافرتی یه حرف و مطلبی درباره گرفتن ویزای ژاپن به ما میگفت. در نهایت احساس کردم بخش عمده ای از آژانس ها دوست دارن مسافرهای ژاپن با اطلاعات عجیب و غریب گیج بشن و در نهایت برای گرفتن ویزای ژاپن سراغ اونها بیان و قیمت های عجیب و غریب بپردازن. مثلا یک آژانس مسافرتی ویزای ژاپن رو با مبلغ 800 دلار دریافت میکرد. در حالی که <strong>قیمت تور ژاپن</strong> که من به همسفرهام گفته بودم 1300 دلار بود. فکنم دیگه متوجه اعماق فاجعه شده باشید!!!</p>
<figure id="attachment_3893" aria-describedby="caption-attachment-3893" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-3893" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/11/ویزای-ژاپن-و-شروع-ماجراجویی.jpg" alt="ویزای ژاپن و شروع ماجراجویی" width="700" height="466" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/11/ویزای-ژاپن-و-شروع-ماجراجویی.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/11/ویزای-ژاپن-و-شروع-ماجراجویی-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3893" class="wp-caption-text">ویزای ژاپن و شروع ماجراجویی</figcaption></figure>
<h2>ریجکت کردید؟ بسیار ممنونم!</h2>
<p>از گروه 14 نفره ما، که 13 نفر ایرانی بودن، 11 نفر تونستیم <strong>ویزای ژاپن </strong>بگیریم. بر اساس ریاضیات دوم ابتدایی 2 نفر ویزاشون ریجکت شد که برای من تجربه جالبی بود. احتمالا این چند وقت اخباری رو شنیدید که <a href="https://www.isna.ir/news/1403062012180/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF">اینستاگرام و فیسبوک به طور غیرقانونی از میکروفون گوشی شما شنود می کنن</a> و از اون برای اهداف تجاری استفاده می کنن. تجربه ریجکت شدن ویزای ژاپن این دو متقاضی طور بود که انگار سفارت ژاپن هم همین کار رو با ما می کرد. چطور؟ الان میگم. تو جلسه ای که با دو همسفر ناکام که دو خانم نسل Z بودن داشتم یکی شون به شوخی گفت که «من اگه برم ژاپن دیگه برنمیگردم ایران». خوب شنیدن این جمله تو فضای شوخی چندان هم عجیب نیست. بس که این کشور جذابیت های زیادی برای ما داره. ولی نکته عجیب موقعی مشخص شد که بعد از بعد از ریجکت شدن ویزای ژاپن، این دفعه هر دو خانم جوان با ناراحتی ولی با اطمینان کامل به من گفتن: «آقای عبدلی خیلی شانس آوردی. ما اگه می رفتیم ژاپن دیگه برنمیگشتیم ایران». گرچه من هنوز هم برام علامت سوال هست که چطور یک نفر با این شرایط سخت تصمیم بگیره ژاپن رو برای اقامت غیرقانونی انتخاب بکنه. ولی وقتی که این خطر بزرگ از سرم گذشت، میکروفون گوشیم رو جلوی دهنم گرفتم و به دوستانی که شاید صدام رو میشنیدن گفتم: «واقعا شنود کردید؟ بعدش ریجکت کردید؟ بسیار ممنونم!»</p>
<h2>فقط از مرز عبور کنیم!</h2>
<p>به نظرم چیزی که این <strong>سفرنامه ژاپن </strong>رو از بفیه سفرنامه ها متمایز میکنه، شرایط سخت و عجیبی بود که تو پاییز 1403 داشت تو ایران می گذشت. سخت ترین شرایط سیاسی، احتمال حمله نظامی از (یا به) ایران در هر لحظه و در نتیجه اون شرایط نامشخص پروازها و حتی شرایط نامشخص زندگی. در هر صورت اینکه ما درباره شرایط نامشخص زندگی تصمیم گرفتیم هیچ اقدامی انجام ندیم. صبر کنیم هر وقت اتفاقی ناخوشایند رخ داد اون زمان بهش فکر کنیم و تا قبل از اون به اهداف و برنامه های زندگیمون بپردازیم که فعلا یکی از مهترین هاش همون <strong>سفر به ژاپن</strong> بود. درباره شرایط نامشخص پروازها هم بهتون بگم که هر روز یک ایرلاین ایرانی تحریم میشد و یک ایرلاین خارجی پروازهاش به ایران رو کنسل می کرد. تو این شرایط بود که همه همسفرها با خودمون یه قرار گذاشتیم که هر طور شده فقط از مرز عبور کنیم. تو بدترین حالت می تونستیم از مرز زمینی وارد ترکیه بشیم. بعد با مسیر هوایی از وان به استانبول و بعد اوزاکا بریم. در نهایت تعداد از همسفرها از مسیر دبی و امارات خودشون رو به ژاپن رسوندن. بقیه خودمون رو به استانبول رسوندیم. از این بین یک سری با پرواز چینی که یک توقف در پکن داشت سفرشون رو ادامه دادن. من هم در نهایت با پرواز مستقیم استانبول به اوزاکا رسیدم. ولی نکته مهم این بود که بلاخره از مرز رد شدیم و 90% از چالش های سفر حل شد.</p>
<h2>لوازم سفر</h2>
<p>کاملا طبیعی هست که قبل از سفر به هر منطقه ای دنبال لیست لوازم سفر باشیم. ولی خوب این قسمت از سفرنامه ژاپن شاید اطلاعات خاصی به شما نده. فقط میتونم بگم که برای سفر به ژاپن واقعا نیاز به هیچ لوازم خاصی ندارید. شما قراره به یک سفر شهری به یک کشور پیشرفته برید و قرار نیست حتی با کمترین مشکل و محدودیتی روبرو بشید. پس لوازم سفر ژاپن هم مثل هر سفر عادی دیگه خواهد بود. به غیر از چند مورد خاط که تو بخش بهدی بهتون توضیح میدم.</p>
<h3>جوراب &#8211; سبک و سبک و سبک تر &#8211; کیسه زباله</h3>
<p>با توجه به شرایط کشور ژاپن و همین طور شرایط سفر ما، از همسفرها خواستم که دو مورد رو در لوازم سفر ژاپن همراه داشته باشن. تو سفر به ژاپن خیلی زیاد پیش میاد که شما مجبور باشید کفشتون رو دربیارید. از داخل معبد گرفته تا رستوران های سنتی. قبلا هم درباره <a href="https://siberian-train.com/blog/asia/%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%da%98%d8%a7%d9%be%d9%86/">آداب سفر به ژاپن</a> گفته بودم. به طور کل اگه در نظر بگیریم، تو ژاپن وقتی شما کفشتون رو درمیارید یعنی وارد یک بخش بسیار مهم از فضای معماری شدید و ژاپنی ها به شما اجازه دادن که داخل حریم اونها بشید. پس احترام به میزبان که نظافت اصلی ترین مصداق اون هست رو از شما انتظار دارن. پس ما باید خیالمون راحت بود که با داشتن جوراب های تمیز و خوش بو هیچ بی احترامی به این مردم دوست داشتنی نکنیم.</p>
<p>قبلا شنیده بودم که تو ژاپن سطل زباله وجود نداره. البته که وجود داره و این هم یکی از اغراق های بیش از حد فضای مجازی هست. ولی در هر صورت پیدا کردن سطل زباله کار نسبتا سختی هست. حداقل وقتی یه زباله دستتون هست باید مدت زیادی اون رو در دست داشته باشید تا یه سطل زباله با فرمول تفکیک زباله ساده پیدا کنید. به همین دلیل همراه داشتن یه کیف پارچه ای کوچک که زباله هامون چند ساعتی اونجا مهمان باشن خیلی مفید بود. برای خودم که انقدر پیدا کردن سطل زباله سخت بود که آخر سر تعدادی از زباله ها رو با خودم به ایران برگردوندم!!!</p>
<h2>گوشی و دیدار با دوست قدیمی</h2>
<p>با اینکه خودم شخصا به تجربه کردن اتفاقات پیش بینی نشده در سفر علاقه زیادی دارم، ولی وقتی به عنوان راهنما مسئول یک گروه هستم این نکته رو بسیار محدود می کنم. به همین خاطر از گوشی، دوست ژاپنی که سیزده سال و چند روز پیش تو یه ایستگاه قطار مالزی باهم آشنا شدیم خواستم که تو این سفر با ما همراه باشه. نه به عنوان یک تورلیدر تخصصی، بلکه خیالمون رو راحت کنه که تو ایستگاه های مترو، فروشگاه هایی که کسی انگلیسی بلد نیست یا هر جای دیگه چندان سورپرایز نشیم. البته که می دونستم حضور یه ژاپنی کنار ما خودش کلی تجربه های جدید و متفاوت خواهد داشت. پس از اونجایی که قرار بود همه همسفرها خودشون رو به فرودگاه اوزاکا برسونن و هم رو ملاقات کنیم، گوشی هم خودش رو از هند به اوزاکا رسوند و ما بعد از سال ها یه دیدار دوباره داشتیم.</p>
<figure id="attachment_3896" aria-describedby="caption-attachment-3896" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" class="size-full wp-image-3896" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/11/دیدار-با-گوشی-دوست-قدیمی-ژاپنی-1.jpg" alt="دیدار با گوشی دوست قدیمی ژاپنی" width="700" height="933" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/11/دیدار-با-گوشی-دوست-قدیمی-ژاپنی-1.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/11/دیدار-با-گوشی-دوست-قدیمی-ژاپنی-1-225x300.jpg 225w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3896" class="wp-caption-text">دیدار با گوشی دوست قدیمی ژاپنی</figcaption></figure>
<h3>ماسک بزنیم و تا میتونیم سرفه نکنیم!</h3>
<p>ماسک زدن برای ما ایرانی ها و اکثر مردم دنیا یادآور روزهای عجیب همه گیری کرونا بود. دورانی که با همه سختی هایش تقریبا به پایان رسید. ولی داستان در ژاپن کاملا متفاوت هست. ماسک زدن خیلی قبل از همه گیری کرونا. در بین این مردم مبادی آداب رایج بود. بعد از پایان همه گیری هم کماکان مردم زیادی رو در شهرهای ژاپن با ماسک می‌بینید. کافیه یه ژاپنی کمی گلودرد احساس بکنه یا تعداد سرفه هاش بیشتر از مردم عادی به نظر بیاد؛ پس اولین کار زدن ماسک تو فضای عمومی هست. به همین خاطر سرفه و عطسه کردن در فضای عمومی کاری بسیار ناپسند به حساب میاد.<br />
به همین خاطر قبل از شروع سفر این نکته رو به همسفر ها گفته بودم و همه تعدادی ماسک برای شرایط اضطرار همراه داشتیم.<br />
درست در اولین دقایق رسیدن به ژاپن و سوار شدن به قطاری که ما رو از فرودگاه اوزاکا به سمت هتل میبرد، یک مرتبه صدای سرفه های تندی رو پشت سرم شنیدم. دقیقا همون جایی که بقیه همسفر ها بودن. تا رو برگردونم که مطمین بشم این گناه نابخشودنی از طرف کدوم یک از همسفر های نازنین بوده، متوجه ناراحتی تو چهره تعدادی از مسافرهای اطرافم شدم. به شدت استرس گرفتم و اصلا دوست نداشتم تو اولین دقایق ورودمون به ژاپن شبیه به توریست های ساده لوح عمل کنیم.<br />
در هر صورت زمان چند ثانیه ای برگشتن به سمت رگبار ویروس های سرماخوردگی برای من چند ساعت طول کشید که متوجه شدم یه مردم میانسال ژولیده ژاپنی دلیل اصلی اضطراب من و البته بقیه همسفر ها بود. ظاهر و رفتار مرد من رو یاد شخصیت بالای هاکلبرفین می‌انداخت. بگذریم، در هر صورت همون ابتدای کار ژاپن یه خوشآمد گویی غافلگیرکننده سراغ مون اومد که متوجه شدیم اینجا الزاما همه چیز و همه آدم ها شیک و اتوکشیده نیستن.</p>
<h4>توالت های ژاپنی و یکی از جذاب ترین بخش های سفرنامه ژاپن</h4>
<p>خوب بعد از تقریبا 10 ساعت پرواز با هواپیمایی دست و دلباز ترکیش که تا تونستن از ما پذیرایی کردن، بعد از ورود به <strong>فرودگاه اوزاکا </strong>و به واقعیت پیوستن رویای قدیمی، فقط به دنبال پیدا کردن دستشویی بودم. یادمه سال ها پیش یکی از تورلیدرهای قدیمی به نام ا.ن (با رئیس جمهور سابق اشتباه گرفته نشود!) وقتی که داشت از سختی های شغل تورلیدری صحبت میکرد، یک مثال فراموش نشدنی از <strong>توالت های ژاپنی</strong> زد. اینکه به عنوان راهنمای تور مجبور میشد به تک تک اتاق ها سر بزنه و نحوه استفاده از این مصادیق تکنولوژی اصل ژاپن رو به طور عینی به همسفرهای محترم آموزش بده. همینجا بگم که خوشبختانه من همسفرهای باهوش و باشعوری داشتم و نیاز نشد با هیچ کدام وارد دستشویی بشم! 😛</p>
<p>با این حال ورود انفرادی و اجتناب ناپذیر من به <strong>توالت ژاپنی</strong> به اندازه کافی به یاد ماندنی بود. شروع داستان مثل هر تجربه مشابه بود. البته تفاوت های ظاهری زیادی وجود داشت ولی شاید به دلیل اورژانسی بودن شرایط ذهن من از درک جزئیات عاجز بود. اولین شوک و تفاوت رو موقع اولین تماس فیزیکی (که همه میدونید و نیاز به توضیح بیشتر نداره) تجربه کردم. گرمکن برفی نشیمنگاه توالت ژاپنی با احترام و رضایت کامل داشت به من خوش آمد میگفت. شنیده بودم که ژاپنی ها در بدو ورود به همه گردشگرها احترام میذارن، ولی واقعا از این حجم از دلواپسی به شدت متاثر شدم.</p>
<p>البته داستان به اینجا ختم نشد. خیلی زود متوجه یه صفحه کلید نسبتا مفصلی کنار دستم شدم. تازه متوجه منظور ا.ن شده بودم. خوشبختانه صحفه کلید مثل اکثر تجربه های من از ژاپن به صورت تصویری بود. یه دکمه که آیکون موسیقی داشت و زیرش کلمه Privacy نوشته شده بود، برای من میتونست موسیقی پخش بکنه. درضمن این اختیار به من میداد که با توجه به شدت شرایط حجم موسیقی رو تنظیم کنم. قسمت شستشو هم کاملا مفصل بود. دکمه شستشو عمومی و شستشوی زنان به طور تصویری و با آیکون های مشخصی به تصویر کشیده شده بود. کماکان حجم آب رو میشد تنظیم کرد. در نهایت و بعد از حدود دو هفته سفر و دریافت بازخودر از بقیه همسفرها میتونم بگم این بخش از سفر به شدت رضایت دوستان من رو تامین کرده بود.</p>
<h3>چهارراه شیبویا، هرچیزی غیر از چهارراه</h3>
<p>چهارراه شیبویا با همه شلوغی و ازدحامش، فکر نکنم برای مردم هیچ جای دنیا به اندازه ما ایرانی ها گیج کننده باشه. یعنی همه مردم دنیا وقتی به این فضای شهری میرسن از شلوغی اون متحیر میشن، ما ایرانی ها به دلیل شیرینی زبان فارسی وقتی ازکیلومترها اون طرف تر هم درباره اش صحبت میکنیم  به مشکل برمیخوریم.</p>
<p>این معروف ترین جاذبه گردشگری توکیوبه زبان انگلیسی crossroad خونده میشه. مشکل از همینجا شروع میشه که ما شاید واژه فارسی درستی براش نداریم. نزدیک ترین اصطلاح فارسی میتونه تقاطع غیر همسطح باشه که قبول کنیم اصلا خوش آوا نیست. پس اون رو چهارراه صدا میکنیم. و این دقیقا مشکل اصلی داستانه. چون شیبویا چهارراه نیست و درواقع 6 راه هست. یعنی اگه یه چهارراه ساده بود، شهرداری توکیو به سادگی می تونست یه چراغ راهنمایی دو زمانه یا نهایت 4 زمانه سر تقاطع بذاره و مشکل ترافیک سواره و پیاده رو حل بکنه. ولی انقدر تعداد مسیرهای حرکتی زیاد هست که مجبور شدن تو یه زمان همه حرکت های سواره رو متوقف بکنن و به پیاده ها اجازه بدن آزادانه از هر جهت حرکت بکنن.</p>
<p>منتها جالبه بدونید که این تنها جایی نیست که تو ژاپن (یا حتی کشورهای دیگه) چنین اتفاقی رخ میده. تقریبا تو اکثر محله های توکیو و بقیه شهرهای ژاپن، هر جا که تقاطع غیرهمسطح شلوغ یا با بیش از چهار راه اصلی وجود داشته باشه این اتفاق میفته. ولی خوب این وسط فقط شیبویای دوست داشتنی ما اینقدر رسانه ای و معروف شده.</p>
<p>نکته جالب دیگه درباره <strong>شیبویا</strong> این هست که خیلی ها اون رو به عنوان شلوغ ترین چهارراه (تقاطع غیر همسطح) دنیا میشناسن. شاید هم درست بگن. منتها بخش عمده ای از این شلوغی رو مدیون قدرت جامعه مجازی و ایده آل گرایی بلاگرهای حرفه ای و آماتور هستیم. شاید باور نکنید چقدر با این صحنه روبرو شدم که بعد از قرمز شدن چراغ عابر پیاده، تعداد زیادی از بلاگر (نما) ها بودن که با ناراحتی میگفتن:</p>
<p>«اههه. فیلم من خوب نشد. یه بار دیگه باید بگیرم»</p>
<p>یعنی منی که تو طبقات بالای یکی از ساختمان های مجاور بودم، یکی از تفریحاتم دنبال کردن این آدم ها و شمردن تعداد دفعاتی بود که از این تقاطع عبور می کردن. مطمئنم اگه اینستاگرامی وجود نداشت، این تقاطع خیلی خیلی خلوت تر از الانش بود 😉</p>
<h3>سفر به نارا، خیلی آرام، خیلی شلوغ</h3>
<p>این بخش از <strong>سفرنامه ژاپن </strong>میخوایم درباره سفر یک روزه مون به نارا صحبت کنیم. اقامت ما تو هتل اوزاکا خیلی مفید بود. در واقع اوزاکا یه موقعیت بسیار استراتژیک داره. به راحتی با اقامت تو یه شهر میشه روزانه به شهرهای دیگه مثل کیوتو، نارا و کوبه سفر کرد. بدون اینکه دردسر چک این و چک اوت تو هتل جدید رو داشته باشید.</p>
<p>ما هم ساعت هفت صبح یه روز پاییزی لابی هتل قرار گذاشتیم و همون طور که پیش بینی می شد ساعت هشت از هتل بیرون اومدیم و به سمت ایستگاه قطار نارا حرکت کردیم.</p>
<p>راستش خیلی زودتر و راحت تر از انتظار به نارا رسیدیم. فاصله بین اوزاکا و نارا پر از حومه های شهری بود که وقتی از پنجره قطار به بیرون نگاه می کردیم اصلا حس سفر به شهر دیگه رو به ما نمی داد. ولی وقتی به ایستگاه پایانی در شهر نارا رسیدیم تازه متوجه تفاوت های اساسی نارا و اوزاکا شدیم.</p>
<p>برای ما که سال ها ساکن تهران و بقیه کلانشهرهای ایران بودیم، شلوغی و ترافیک اوزاکا چندان هم عجیب و دور از انتظار نبود. بهتر بگم ما به نسبت گوشی، دوست ژاپنی مون که عاشق زندگی تو شهرهای کوچک هست، خیلی بهتر ترافیک و ازدحام این شهر رو پذیرفته بودیم. تا اینکه تو اوزاکا دیدیم که با چه شهر آرام و دوست داشتنی روبرو هستیم. دقیقا مطابق سلیقه گوشی.</p>
<p>حتی ایستگاه راه آهن نارا هم این حس رو به ما می داد: یه ایستگاه آرام تر با تعدادی فروشگاه و کافه دنج. ما هم که از روی عمد اقامت هتل هامون بدون صبحانه بود، یه صبحانه مفصل تو یکی از همین کافه های ایستگاه قطار خوردیم. هیچ عجله ای هم نداشتیم. می دونستیم که هرچیزی که بیرون ایستگاه منتظر ما هست رو باید با آرامش ممکن تجربه بکنیم.</p>
<p>چرا شهر نارا اینقدر معروف هست؟ دلیل اصلی اون گوزن های تعظیم کننده این شهر هستن که طبق قریضه یا اکتساب به مسافرها احترام میذارن. در واقع ما هم داشتیم میرفتیم نارا که کمی بهمون احترام بذارن. یعنی تا اینجای سفر انقدر که آدم های ژاپنی به ما احترام گذاشته بودن، خواستیم احترام گوزن ها شون رو هم تجربه کنیم.</p>
<p>اولین نشانه های حضور گوزن های نارا رو توی تزئینات و محصولاتی که توی ایستگاه راه آهن نارا می فروختن میشد دید. دومین نشانه حضور گوزن ها رو باید استشمام کرد. درست وقتی که از ایستگاه قطار بیرون اومدیم ترکیبی از بوی بدن، ادرار و فضولات گوزن ها تو محیط پیچیده بود. حتی فکر کنم اگر کسی شامه قوی داشته باشه و بار اولش باشه که به نارا سفر کرده باشه میتونه مسیر حرکت به <strong>پارک نارا</strong> رو با شامه قویش پیدا بکنه!</p>
<p>درسته که کمی قبل گفتم نارا شهر بسیار آرومی هست. ولی به این معنا نیست که سر و صدای زیادی تو این شهر نشنوید. اتفاقا که صداهای این شهر شما رو به شدت شگفت زده می کنن. داستان از این قراره که گوزن های احترام گذار این شهر قانون خیلی ساده ای دارن: اگه سیر باشن بهتون احترام می ذارن. اگه گرسنه باشن گازتون میگیرن! (قانون آشنایی هست تقریبا). مسافرها هم این قانون رو می دونن و براشون غذا میخرن. دستفروش ها هم این قانون رو می دونن و میان کنار خیابون به مسافرها غذای مخصوص گوزن ها رو می فروشن. دولت هم این قانون رو می دونه اجازه نمیده توریست ها چیزی غیر از همین غذاها به گوزن ها بدن.</p>
<p>تا اینجای کار همه چیز به نفع جامعه میزبان داره پیش میره. ولی مشکل اینجاس که وقتی گوزن ها غذا رو میبنن کنترلشون رو از دست میدن و با ولع خاصی به سمت توریست مهربون حمله می کنن. به همین خاطر بعضی وقت ها همزمان با غذا، انگشت های تورست ها رو با دندون هایی که ندارن گاز میگیرن. این طور میشه که هر چند دقیقه یک بار تو پارک نارا صدای جیغ و خنده تعدادی توریست رو میشنوید، که البته چندان هم از شرایط ناراضی نیستن. بعضی وقت ها هم صدای جیغ بلندتر هست و می فهمید که بعضی از این گوزن ها شیطنت کردن و از پشت جای دیگه ای از توریست ها رو گاز گرفتن که اصلا هم ربطی به غذا دادن اونها نداشته.</p>
<h3>غذا چی خوردیم؟</h3>
<p>راستش به عنوان یک فرد شکمو تو سفر به ژاپن خیلی اذیت شدم. خیلی ها بعد از شنیدن این حرف تعجب کردن:</p>
<p style="padding-right: 40px;">+ مگه میشه تو سرزمین سوشی ها گرسنه بمونی؟</p>
<p style="padding-right: 40px;">&#8211; بله شد!</p>
<p style="padding-right: 40px;">+ مگه میشه سر هر کوچه یه رستوران رامِن خوشمزه باشه و تو خوشت نیاد؟</p>
<p style="padding-right: 40px;">&#8211; بله شد!</p>
<p style="padding-right: 40px;">+ خیلی عجیبه!</p>
<p style="padding-right: 40px;">&#8211; بله. خیلی عجیبه!</p>
<p>راستش رو بخواهید خیلی هم عجیب نبود. حداقل برای من که تو این سفر به عنوان تورلیدر بودم.</p>
<p>این قسمت از <strong>سفرنامه ژاپن </strong>و داستان غذا خوردنمون رو بهتره این طور شروع کنم، که ما اولین شب ورود به ژاپن سراغ یه رستوران محلی خیلی با کیفیت رفتیم. رستورانی که گوشی به ما پیشنهاد داده بود و رویوهای گوگل هم تایید میکرد. هرکدوممون یه غذای مختلف رو سفارش دادیم و در انتها همه راضی بودیم. هم از کیفیت و هم از قیمت غذا. فکر کنم غذای همه با مخلفات کمتر از 10$ هزینه برداشت. رقمی که برای ژاپن خیلی منطقی به حساب میومد.</p>
<p>منتها قسمت سخت داستان این بود که من متوجه شدم که این غذا چندان به مزاجم سازگار نبود. البته که چندان هم از اون غذا خوشم نیومد. این نکته با ریسک مسئولیتی که به عنوان تورلیدر داشتم باعث شد که تا روزهای آخر دور غذای نه چندان خوشمزه ژاپنی رو خط بکشم که خدایی نکرده موقع انجام وظیفه و خدمات رسانی به مسافرهای عزیز مجبور نباشم دنبال سرویس بهداشتی ژاپنی بگردم. ناگفته نمونه که از روزهای بعد هم طرفدارهای غذاهای ژاپنی تو گروه ریزش کرد و بقیه هم ترجیح دادن سراغ غذاهای کم ریسک تر رو بگیرن.</p>
<p>با این حال ما همیشه پلن بی و سی همراهمون داشتیم. یکی از جذاب ترین گزینه هامون هم یه <a href="https://www.saizeriya.co.jp/">رستوران زنجیره ای ایتالیایی به نام سایزریا</a> بود. تقریبا تو همه شهرها و همه محل ها و نزدیک همه گشت هامون یه شعبه از اون وجود داشت. میدونم الان تعجب میکنید که چرا آدم باید بره ژاپن و تو رستوران ایتالیایی غذا بخوره؟ بله با یه نگاه سانتیمانتالیسم این خیلی کار عجیبی هست. ولی وقتی دارم این بخش از سفرنامه رو می نویسم چندین بار هموطنان عزیزمون رو به ژاپن بردم و با خیال راحت میتونم بگم در عمل ما تو سفر به ژاپن نیاز داریم که یه رستوران با طبع غذاهای نزدیک به ایران رو تو برنامه مون بذاریم.</p>
<p>از خوبی های دیگه رستوران سایزریا قیمت خوبش بود. میدونم که همه شما دنبال ارزان ترین تور ژاپن هستید. یا به هر بهانه ای سفرتون به ژاپن رو مدیریت اقتصادی بکنید. پس مطمئن باشید اینجا رستوران مورد علاقه شما هست. با خیال راحت میتونم بگم که نصف بیشتر غذاهای این رستوران ایتالیایی کمتر از 5$ قیمت داشتن. درضمن اگر تو زمان نهار میرفتیم تقریبا یه نوشیدنی یا سالاد رایگان هم می تونستیم مهمون سایزریا بشیم.</p>
<h4>غذای ژاپنی خوردیم، بهتر بگم به سبک ژاپنی ها غذا خوردیم</h4>
<p>خوردن غذای ژاپنی الزاما وابسته به وعده غذایی که روی میز ما قرار داشت نبود. در واقع شما تو ژاپن هر غذایی رو میتونید بخورید، ولی سبک غذا خوردن هست که طعم ژاپنی به غذا و سفر شما میده.</p>
<p>ژاپن کشوری هست که گویا همه محدودیت زمانی دارن. سوپرمارکت های ژاپنی همه چیز رو آماده کردن تا کارمندهای ژاپنی تو کمترین زمان ممکن وارد بشن، نیازهاشون رو تهیه بکنن و با کمترین پرت زمانی خودشون رو به اولین حرکت مترو برسونن. چیزی شبیه به تعویض لاستیک تو مسابقات اتومبیل رانی فرمول 1. حالا شاید با استرس و سرعت کمتر.</p>
<p>داخل این سوپرمارکت ها قفسه های بسیار بزرگ و متنوعی از غذاهای آماده هست. کافیه به سلیقه تون یکیش رو بردارید، از فروشنده بخواهید تو ماکروفر گرم بکندش، گوشه فروشگاه پشت میزهای مخصوصی که گذاشتن بخوریدش، زباله هاش رو تفکیک کنید و از فروشگاه خارج بشید. حتی پارکینگ سوپرمارکت ها هم اکثرا محل توقف ون های خدماتی مختلفی بود که قبل از رفتن سر کار یا وسط روز داشتن داخل ماشین غذا می خوردن.</p>
<p>طبق مشاهدات میدانی ما تو این چند روز سفر، شاید میانگین زمانی که یک ژاپنی برای همه مراحل بالا صرف میکرد کمتر از 5 دقیقه بود. در هر صورت برای مایی که اولویت اولمون بازدید از جاذبه های گردشگری ژاپن بود و غذاهای نه چندان خوشایند زیاد تو اولویتمون نبود، اتفاق خوبی بود که به این روش غذا بخوریم و وقتی که صرفه جویی کردیم رو برای بازدید از یک سایت گردشگری دیگه اختصاص بدیم. مطمئن هستم این بخش از <strong>سفرنامه ژاپن </strong>ما برای کسانی که میخوان از وقتشون تو سفر استفاده بهینه بکنن کاملا مناسب باشه.</p>
<h3>سفر به کیوتو، جایی در حومه اوزاکا</h3>
<p>یادم هست اولین باری که مشغول برنامه ریزی سفر ژاپن بودم، دنبال پرواز به مقصد کیوتو بودم. چونکه این شهر مقصد اصلی ما به حساب میومد. به طور عجیبی هیچ پروازی به کیوتو پیدا نمیکردم. از استانبول، دبی یا هر مبدا دیگه ای که امتحان کردم نتیجه همون بود. تا اینکه کنجکاو شدم درباره فرودگاه کیوتو سرچ بکنم و فهمیدم که این شهر حتی فرودگاه بین المللی نداره.</p>
<p>شهر باشکوه کیوتو که برای قرن ها به ژاپن حکمرانی میکرد، این روزها حال و هوای دیگه ای داشت. انگار که دولت مرکزی تصمیم گرفته بود این شهر رو تا حدودی ایزوله نگه داره و همه جنبه های مدرنیسم مثل آسمان خراش ها، فرودگاه ها و مراکز اداری بزرگ رو به کمی اون طرف تر، یعنی اوزاکا منتقل کنه. این شاهکار برنامه ریزی منطقه ای باعث شده بود که کیوتو به خوبی از گزند تاثیرات منفی مدرنیسم دور بمونه. این رو همه همسفرهامون تایید کردن.</p>
<p>سفر به کیوتو هم مثل سفر به نارا بود. بدون عوض کردن هتل و با قطار خودمون رو از اوزاکا به کیوتو رسوندیم. تو این بخش از <strong>سفرنامه ژاپن</strong> حتما انتظار دارید که درباره مزرعه بامبوها، مراسم چای ژاپنی، معبد هزار دروازه فوشیمی ایناری، مراسم گیشای ژاپنی و محله قدیمی گیون صحبت کنیم. بله. همه این موارد رو تو یک روز و نیم فشرده تجربه کردیم. درست مثل چیزی که انتظار داشتیم. فقط شدت یک نکته خیلی فراتر از چیزی بود که انتظار داشتیم و اون حجم انبوه توریست هایی بود از همه جای دنیا برای این هدف مشترک اومده بودن. درواقع ما تعداد بسیار زیادی توریست دیدیم که اون بین چندتا دروازه نارنجی رنگ، یکی دوتا معبد و صف طولانی برای چای خوردن تو یک باغ شلوغ ژاپنی رو هم تجربه کردیم.</p>
<p>ما برای بازدید از کیوتو یه سری چالش های خاص داشتیم. این شهر در واقع مقصد اصلی تور ژاپن ما بود. ولی از طرفی صلاح دونسته بودیم که تو کیوتو اقامت نداشته باشیم. این شهر مقصد اصلی میلیون ها توریست دیگه بود و ما خیلی برامون مهم بود که تو خلوت ترین زمان ممکن از این شهر بازدید بکنیم.</p>
<p>راه حل ساده بود. همسفرهای ما که همیشه با یه لیدر مهربون و منعطف طرف بودن، فهمیدن که این دفعه داستان فرق میکنه. قرار بر این بود که صبح زود، خیلی زود (حداقل در مقایسه با بقیه توریست ها) از هتل بزنیم بیرون و سوار قطار بشیم به سمت کیوتو. صبحانه رو هم یه جایی بین راه بخوریم که واقعا اصلا مشکل خاصی نبود. در هر صورت اون موقعی که همه توریست های تنبل تازه داشتن صبحانه هتلشون رو تموم میکردن و منتظر اتوبوس توریستی خوشگلشون بودن، ما و معدود توریست های زبر و زنگ داشتیم از خلوتی <strong>جنگل بامبوهای آراشیاما</strong> لذت میبردیم.</p>
<figure id="attachment_5278" aria-describedby="caption-attachment-5278" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" class="size-full wp-image-5278" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/11/همسفرهای-سحرخیز-ما-در-جنگل-بامبوهای-کیوتو.jpg" alt="همسفرهای سحرخیز ما در جنگل بامبوهای کیوتو" width="700" height="800" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/11/همسفرهای-سحرخیز-ما-در-جنگل-بامبوهای-کیوتو.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/11/همسفرهای-سحرخیز-ما-در-جنگل-بامبوهای-کیوتو-630x720.jpg 630w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/11/همسفرهای-سحرخیز-ما-در-جنگل-بامبوهای-کیوتو-263x300.jpg 263w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-5278" class="wp-caption-text">همسفرهای سحرخیز ما در جنگل بامبوهای کیوتو</figcaption></figure>
<p>درباره بقیه مقاصد کیوتو هم همین داستان پابرجا بود. تعداد زیادی سایت گردشگری که باید تو یک روز بازدید میکردیم. علاوه به محدودیت زمانی، یه چالش بزرگ دیگه هم داشتیم که انگار یه سیل توریست قرار بود دنبال ما بیاد و ما باید ازشون فرار میکردیم. البته که مورد آخر بیشتر یه فانتزی ذهنی بود، ولی هیجان جذابی به بقیه برنامه بازدید ما از کیوتو داد.</p>
<p>برخلاف بقیه شهرهای ژاپن، کیوتو حمل و نقل عمومی چندان قوی نداشت. با اینکه یه خط قطار توریستی بین اصلی ترین جاذبه های گردشگری کیوتو کشیده شده؛ ولی در عمل استفاده از اونها چندان کارامد نبود و ناخواسته زمان زیادی رو برای رسیدن از یه سایت به سایت بعدی تلف میکردیم. ولی خوشبختانه کیوتو به قدری جذاب هست که هر قدم داخلی خیابان های این شهر سرشار از هیجان بود. مخصوصا تو مناطق غیرتوریستی شهر و مخصوصا با همسفرهایی که از هر ایده خارج از برنامه ای استقبال میکردن.</p>
<p>با این حال بعد از کلی قدم زدن، عکس گرفتن، شگفت زده شدن تونستیم بخش های اصلی کیوتو رو ببینیم. از مزرعه بامبوها گرفته تا معبد طلایی کینکاکوجی، محله گیون و در نهایت <a href="https://siberian-train.com/blog/asia/japan/%d9%81%d9%88%d8%b4%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%a7%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d9%88%d8%aa%d9%88-%da%98%d8%a7%d9%be%d9%86/">معبد هزار دروازه فوشیمی ایناری</a>. نتیجه کار هم خستگی حسابی تو ساق پا، و شور و شوق فراوان تو چشمان ما بود. ترکیبی باارزش بعد از یک پیاده روی طولانی از ساعت 6 صبح تا 11 شب.</p>
<p>منتظر بخش های بعدی <strong>سفرنامه ژاپن </strong>باشید.</p>
<p>نوشته <a href="https://siberian-train.com/blog/asia/japan/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%d9%be%d9%86/">سفرنامه ژاپن &#8211; رویایی که به واقعیت تبدیل شد</a> اولین بار در <a href="https://siberian-train.com">گروه گردشگری قطار سیبری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://siberian-train.com/blog/asia/japan/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%d9%be%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سفرنامه ایسلند &#8211; همینقدر دوردست و عجیب</title>
		<link>https://siberian-train.com/blog/europe/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d9%84%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://siberian-train.com/blog/europe/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d9%84%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[منصور عبدلی]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 Jan 2024 13:25:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اروپا]]></category>
		<category><![CDATA[wizzair]]></category>
		<category><![CDATA[آب گرم ایسلند]]></category>
		<category><![CDATA[آتشفشان ایسلند]]></category>
		<category><![CDATA[اجاره خودرو در ایسلند]]></category>
		<category><![CDATA[اسکای لاگون]]></category>
		<category><![CDATA[بلولاگون]]></category>
		<category><![CDATA[پارک ملی]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ارزان ایسلند]]></category>
		<category><![CDATA[تشویق ایسلندی]]></category>
		<category><![CDATA[تور ایسلند]]></category>
		<category><![CDATA[تور شفق قطبی]]></category>
		<category><![CDATA[تور شفق قطبی ایسلند]]></category>
		<category><![CDATA[جاذبه های گردشگری ایسلند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمه های آب گرم ایسلند]]></category>
		<category><![CDATA[سفر با کمپر]]></category>
		<category><![CDATA[سفر به ایسلند]]></category>
		<category><![CDATA[سفر به ایسلند با کمپر]]></category>
		<category><![CDATA[سفرنامه]]></category>
		<category><![CDATA[سفرنامه اروپا]]></category>
		<category><![CDATA[سفرنامه ایسلند]]></category>
		<category><![CDATA[سفرنامه ریکیاویک]]></category>
		<category><![CDATA[شفق قطبی]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه ایسلند]]></category>
		<category><![CDATA[معماری ایسلند]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://siberian-train.com/?p=3102</guid>

					<description><![CDATA[<p>سفرنامه ایسلند بخش کوچکی از سفر 2 هفته ای من به اروپا بود. به دلیل محدودیت زمانی و قرارهای ملاقات مهمی که در ایسلند داشتم به سختی تونستم 4 شبانه روز کاملا روشن رو در ایسلند سپری بکنم. از طرفی میدونم این زمان برای تجربه کردن ایسلند اصلا کافی نیست. ولی سفر من به قدری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://siberian-train.com/blog/europe/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d9%84%d9%86%d8%af/">سفرنامه ایسلند &#8211; همینقدر دوردست و عجیب</a> اولین بار در <a href="https://siberian-train.com">گروه گردشگری قطار سیبری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>سفرنامه ایسلند</strong> بخش کوچکی از سفر 2 هفته ای من به اروپا بود. به دلیل محدودیت زمانی و قرارهای ملاقات مهمی که در ایسلند داشتم به سختی تونستم 4 شبانه روز کاملا روشن رو در ایسلند سپری بکنم. از طرفی میدونم این زمان برای تجربه کردن ایسلند اصلا کافی نیست. ولی سفر من به قدری داستان های جذاب داشت که نتونستم تا سفر بعدی برای نوشتن <strong>سفرنامه ایسلند</strong> صبر کنم. پس فعلا داستان اولین سفر من به ایسلند رو در تابستان 1402 بخونید تا سر فرصت <strong>سفرنامه</strong> مفصلی رو براتون بنویسم.</p>
<h2>کمی قبل از سفر</h2>
<p>بهتون یادآوری کنم که ایسلند جزو کشورهای <strong>معاهده شینگن</strong> هست. پس برای وارد شدن بهش باید حتما <strong>ویزای شینگن</strong> داشت. من هم ویزای شینگنم رو با دعوتنامه ای که دوست صمیمی و آژانس همکار از کشور چک برام فرستاده بود گرفتم. طبیعتا باید ورودم به حوزه شینگن از کشور صادر کننده ویزا (یعنی جمهوری چک)باشه. اگه قصد سفر به اروپا دارید یادآوری کنم که قبلا درباره <a href="https://siberian-train.com/blog/europe/%d9%88%db%8c-%d8%a7%d9%81-%d8%a7%d8%b3-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%88%db%8c%d8%b2%d8%a7%db%8c-%d8%b4%db%8c%d9%86%da%af%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-vfs/">مدارک ویزای شینگن</a> توضیح داده بودم.  پس باید از کشور چک وارد می شدم و کوتاه ترین مسیر رو بین مقاصد مورد نظرم میچیدم. تا اینکه تصمیم گرفتم خودم رو با پروازی از کراکف لهستان به <strong>ریکیاویک</strong> ایسلند برسونم.</p>
<h3>بهترین پرواز برای رسیدن به ایسلند</h3>
<p>نمی دونم شما برای جواب دادن به این سوال چه معیارهایی دارید. ولی اکثر کسانی که دنبال سفر به یکی از گران ترین مقاصد گردشگری دنیا هستن، پیدا کردن <strong>پرواز ارزان ایسلند</strong> براشون خیلی مهم هست. من هم که تو این سفر حسابی شیفته هواپیماهای خوش رنگ WIZZAIR شده بودم، تصمیم گرفتم با این ایرلاین از کراکف به ایسلند سفر کنم. پرواز بدون بار من به از کراکف به ایسلند حدود 60 یورو قیمت داشت. این مبلغ برای 4 ساعت پرواز به ایسلند واقعا شاهکار به حساب میاد. از بابت بار هم چندان مشکلی نداشتم. همیشه عادت دارم سبک سفر کنم. علیرغم اینکه هوای ایسلند تو همه فصل ها میتونه شما رو غافلگیر کنه، کماکان شما نیاز به داشتن لباس های سنگین و حجیم تو فصل تابستان ندارید.</p>
<figure id="attachment_3123" aria-describedby="caption-attachment-3123" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3123" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2023/11/سوار-شدن-به-پرواز-WIZZAIR-اینقدر-ساده-و-بی-تکلف.jpg" alt="سوار شدن به پرواز WIZZAIR اینقدر ساده و بی تکلف" width="700" height="466" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2023/11/سوار-شدن-به-پرواز-WIZZAIR-اینقدر-ساده-و-بی-تکلف.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2023/11/سوار-شدن-به-پرواز-WIZZAIR-اینقدر-ساده-و-بی-تکلف-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3123" class="wp-caption-text">سوار شدن به پرواز WIZZAIR اینقدر ساده و بی تکلف</figcaption></figure>
<h3>اولین سورپرایز &#8211; به اروپا خوش آمدید!</h3>
<p>پرواز من 11:40 صبح بود. فرصت کردم با خیال راحت از <strong>هاستل کراکف</strong> چک اوت کنم. چندتا ساختمان قدیمی تو کراکف رو که دنبالشون می گشتم رو ببینم و به سمت فرودگاه حرکت کنم. تقریبا روال کار پروازهای اروپایی دستم اومده بود. تو مسیر کارت پروازم رو آنلاین گرفتم. چون چمدان و بار خاصی نداشتم می دونستم ورودم به هواپیما بوروکراسی در حد ترمینال جنوب خواهد داشت. با این حال موقع ورود به فرودگاه کاملا شگفت زده شدم. بله. پرواز ریکیاویک 8 ساعت تاخیر داشت!!!</p>
<figure id="attachment_3124" aria-describedby="caption-attachment-3124" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3124" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2023/11/پرواز-ایسلند-و-8-ساعت-تاخیر.jpg" alt="پرواز ایسلند و 8 ساعت تاخیر" width="700" height="466" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2023/11/پرواز-ایسلند-و-8-ساعت-تاخیر.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2023/11/پرواز-ایسلند-و-8-ساعت-تاخیر-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3124" class="wp-caption-text">پرواز ایسلند و 8 ساعت تاخیر</figcaption></figure>
<p>&#8220;لعنتی. از این بدتر هم مگه میشد؟&#8221; راستش رو بخواهید به عنوان یک ایرانی بارها بهم ثابت شده بود که &#8220;بله. از این بدتر هم میتونه باشه&#8221; . پس با حفظ خونسردی تو صف طولانی وایسادم. نتیجه این صف وایسادن اطمینان کافی از تاخیر پرواز و یه ژتون 12 یورویی برای خرید از کلیه غرفه های داخل فرودگاه بود. مشخص بود که 8 ساعت تاخیر در واقع یک روز از سفر من رو به طور کامل ازم میگیره. می تونستم هزینه های مستقیم و غیر مستقیم سفر رو حساب بکنم، تقسیم بر تعداد روزهای سفر بکنم و امیدوار باشم این ژتون 12 یورویی بتونه بخشی از اون هزینه ها رو پوشش بده. خوشبختانه اونقدر ساده لوح نبودم و ترجیح دادم از این وقت آزاد استفاده بهینه ای بکنم.</p>
<p>یه گوشه ای از فرودگاه صندلی راحتی پیدا کردم که به طور معجزه آسایی کنار پریز برق بود. این ترکیب با داشتن اینترنت پرسرعت میتونست بسیار شگفت انگیز باشه. پس این 8 ساعت رو تا تونستم با دوستان قدیمی تو سراسر دنیا صحبت کردم. جالب اینکه تقریبا همه دوستانی که اهل سفر بودن از شنیدن تاخیر پرواز من تو اروپا اصلا تعجب نکردن و خیلی دوستانه ازم خواستن این تاخیر رو به حساب خوش آمد گویی به اروپا بذارن 😛</p>
<figure id="attachment_3125" aria-describedby="caption-attachment-3125" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3125" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2023/11/نهاری-که-به-جبران-تاخیر-پرواز-به-ما-رسید.jpg" alt="نهاری که به جبران تاخیر پرواز به ما رسید" width="700" height="466" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2023/11/نهاری-که-به-جبران-تاخیر-پرواز-به-ما-رسید.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2023/11/نهاری-که-به-جبران-تاخیر-پرواز-به-ما-رسید-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3125" class="wp-caption-text">نهاری که به جبران تاخیر پرواز به ما رسید</figcaption></figure>
<p>خوب تا این قسمت از <strong>سفرنامه ایسلند</strong> خبری از این مقصد رویایی نبود. بریم بخش بعدی تا کم کم علائم این بهشت رویایی دیده بشه.</p>
<h3>سوار شدن به هواپیما و زوج های نه چندان عاشق</h3>
<p>یکی از خوبی های سفر در اروپا این هست که با کمی، تاکید میکنم فقط کمی زحمت میتونید ارزون ترین پروازها رو پیدا کنید. یکی از بدی های سفر در اروپا این هست که این پروازها بسیار، تاکید میکنم بسیار رو مخ هستند. ولی خوب در مجموع کفه ترازو به سمت ارزونی سفر سنگینی میکنه.</p>
<p>در واقع موقع استفاده از پروازهای ارزان، ایرلاین سعی می کنه به هر طریقی سختی هایی براتون ایجاد کنه که شما رو از خرید اون بلیط ارزون منصرف کنه و شما رو ترغیب کنه از گزینه های گرون تر استفاده کنید. از غیرقابل کنسل و تغییر بودن بلیط و محدودیت زمانی چک این گرفته تا صف طولانی موقع ورود به هواپیما. ولی یه مورد خیلی جالب توجه من رو جلب کرد. من که تو این سفر تنها بودم. ولی تعداد زیادی مسافر زوج رو دیدم که بلیطشون رو با هم خریده بودن. ولی ایرلاین به طور عمدی اونها رو تو صندلی های جدا از هم میندازه. البته دلیل منطقی هم دارن. ردیف وسط (که نه کنار پنجره هست و نه کنار راهرو) ارزون ترین بلیط هست. پس اگه شما دو بلیط ارزون بگیرید هیچ وقت نمی تونید کنار هم بشینید.</p>
<p>این توضیحات رو دادم که بگم وقتی به صندلی خودم (که نیازی نیست بگم ردیف وسط بود) رسیدم متوجه نگاه مظلومانه یک مرد جوان شدم که از من خواست صندلیم رو با همسرش عوض کنم. من هم در فضایی کاملا جنتلمن مآبانه تقاضاش رو پذیرفتم تا این زوج عاشق رو به هم برسونم. ولی خیلی دوست داشتم ازشون بپرسم احیانا موقع ازدواج و در انجمن به سرسبزی تابستان قسم نخوردید که هیچ وقت از هم جدا نشید؟ واقعا چند یورو بلیط ارزون تر ارزش شکستن این عهد رو داشت؟</p>
<h3>پیش به سوی شمال</h3>
<p>شاید باور نکنید، ولی صندلی خانمی که به من رسید کنار پنجره بود. چی میتونست بهتر از این باشه؟ کل مسیر رو از پنجره به بیرون خیره شده بودم. این اولین تجربه سفر تابستانی من به بالاتر از مدار شمالی یا همون مدار قطب شمال بود. همه چیز نسبت به تجربیات قبلی متفاوت بود. اینکه خورشید به جای غرب، دقیقا در شمال (یا بهتر بگم اون طرف کره زمین) غروب می کرد. از همه جالب تر اینکه جی پی اس موبایلم هم تو مسیر به خوبی کار می کرد. هنوز یک ساعت و نیم از پرواز نگذشته بود که ما آخرین خشکی های ایرلند رو هم عبور کردیم. بقیه مسیر چیزی نبود جز آبی دریا و البته جزایر فارو که نتونستم ببینمشون.</p>
<figure id="attachment_3197" aria-describedby="caption-attachment-3197" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3197" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/موقعیت-من-در-مسیرپرواز-ایسلند.jpg" alt="موقعیت من در مسیرپرواز ایسلند" width="700" height="806" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/موقعیت-من-در-مسیرپرواز-ایسلند.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/موقعیت-من-در-مسیرپرواز-ایسلند-261x300.jpg 261w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3197" class="wp-caption-text">موقعیت من در مسیرپرواز ایسلند</figcaption></figure>
<figure id="attachment_3199" aria-describedby="caption-attachment-3199" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3199" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/غروب-آفتاب-در-آن-سوی-کره-زمین.jpg" alt="غروب آفتاب در آن سوی کره زمین" width="700" height="466" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/غروب-آفتاب-در-آن-سوی-کره-زمین.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/غروب-آفتاب-در-آن-سوی-کره-زمین-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3199" class="wp-caption-text">غروب آفتاب در آن سوی کره زمین</figcaption></figure>
<h2>و من به ایسلند رسیدم</h2>
<h3>فرودگاه ایسلند که من رو سورپرازیز نکرد</h3>
<p><strong>فرودگاه ریکیاویک</strong> دقیقا شبیه به چیزی بود که انتظار داشتم. فرودگاهی نسبتا بزرگ با تعداد زیادی گیت. برای کشوری که تعداد توریست سالانه اش 4 برابر کل جمعیتش هست اصلا نکته عجیبی نبود. مورد دیگه ای که تو <strong>فرودگاه ایسلند</strong> سورپرایز نشدم، سخت بودن خرید بدون داشتن کارت بانکی بود.</p>
<p>+ سلام. من از سرزمین تحریم ها وارد <strong>سرزمین یخ و آتش</strong> شدم. کسی با پول نقد به من ماشین اجاره میده؟</p>
<p>&#8211; نه</p>
<p>+ کسی با پول نقد به من بلیط اتوبوس میده؟</p>
<p>&#8211; نه</p>
<p>+ کسی با پول نقد به من یه لیوان آب میده؟</p>
<p>&#8211; نه. یعنی نیاز نیست بخری. ایسلند بهترین آب نوشیدنی دنیا رو داره. برو از شیر آب بخور.</p>
<p>خوب خوشبختانه چون همه رزوها و خریدها رو دوستان نازنین اروپا نشین (محسن، احسان و مریم که دم هر سه تاشون گرم) برام انجام داده بودن فقط اندازه ای که جیبم خالی نباشه مبلغی رو چنج کردم.</p>
<p>در و دیوار <strong>فرودگاه ریکیاویک</strong> پر بود از نقشه ایسلند که تو فرم های مختلف گرافیکی ازشون استفاده می شد. همین طور تصاویر دلبرانه ای از <a href="https://siberian-train.com/blog/europe/%da%86%d8%b4%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%a8-%da%af%d8%b1%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d9%84%d9%86%d8%af/">چشمه های آب گرم ایسلند</a> که من عاشق هر جفتشون بودم.</p>
<figure id="attachment_3200" aria-describedby="caption-attachment-3200" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3200" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/خوش-آمدگویی-به-سبک-ایسلندی-ها.jpg" alt="خوش آمدگویی به سبک ایسلندی ها" width="700" height="466" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/خوش-آمدگویی-به-سبک-ایسلندی-ها.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/خوش-آمدگویی-به-سبک-ایسلندی-ها-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3200" class="wp-caption-text">خوش آمدگویی به سبک ایسلندی ها</figcaption></figure>
<figure id="attachment_3201" aria-describedby="caption-attachment-3201" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3201" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/محوطه-بیرونی-فرودگاه-ریکیاویک.jpg" alt="محوطه بیرونی فرودگاه ریکیاویک" width="700" height="466" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/محوطه-بیرونی-فرودگاه-ریکیاویک.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/محوطه-بیرونی-فرودگاه-ریکیاویک-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3201" class="wp-caption-text">محوطه بیرونی فرودگاه ریکیاویک</figcaption></figure>
<h3>از فرودگاه تا ریکیاویک</h3>
<p>همیشه اتوبوس و سایر حمل و نقل های عمومی بهترین گزینه برای رسیدن از فرودگاه به هتل شما هستن. اول از همه بگم کهایسلند که هیچ گونه حمل و نقل ریلی نداره. (داستانش رو فرصت کردم بهتون میگم). پس رفتم سراغ ارزان ترین گزینه بعدی یعنی اتوبوس. محض اطلاع خدمت شما که بلیط دو طرفه اتوبوس از فرودگاه به هتل و برعکس چیزی حدود 70 یورو بود. بله درست متوجه شدید. هفتاد یورو!!! اصلا هم فکر نکنید اتوبوس خاصی بود. حدود 50 صندلی که خیلی خوش شانس بودم یکی از اونها به من رسید.</p>
<figure id="attachment_3202" aria-describedby="caption-attachment-3202" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3202" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/منظره-نیمه-شب-ایسلند-از-پنجره-اتوبوس-فرودگاه.jpg" alt="منظره نیمه شب ایسلند از پنجره اتوبوس فرودگاه" width="700" height="466" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/منظره-نیمه-شب-ایسلند-از-پنجره-اتوبوس-فرودگاه.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/منظره-نیمه-شب-ایسلند-از-پنجره-اتوبوس-فرودگاه-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3202" class="wp-caption-text">منظره نیمه شب ایسلند از پنجره اتوبوس فرودگاه</figcaption></figure>
<p>اینقدر بدبین نباشیم. این <strong>سفر ایسلند</strong> خوبی هایی هم داشت. در جریان هستید که پرواز من با 8 ساعت تاخیر انجام شد. من هم دو روز قبل بلیط اتوبوس رو متناسب با زمان پروازم گرفته بودم. پس با تاخیر در رسیدن به ایسلند طبیعی بود که اتوبوسم رو از دست بدم. ولی تو همون چند دقیقه ای که با راننده اتوبوس صحبت کردم متوجه شدم وقتی پروازی تاخیر داشته باشه، سرویس اتوبوس ها هم با برنامه زمانی پروازها به روز میشه. وقتی که یادم اومد شماره پرواز موقع خریدن بلیط ضروری بود به عنوان یه مهندس شهرساز به این همه ظرافت در مدیریت شهری احسنت گفتم.</p>
<p>اتوبوس حرکت کرد و کم کم از حومه های شهری وارد مرکز شهر شدم. خانم پیر مهربونی با یک لیست و تعدادی ژتون رنگی سراغ تک تک مسافرا میومد. اسمشون رو تو لیست چک میکرد. با توجه به موقعیت هتل یه ژتون رنگی می داد. بعد که رسیدیم ترمینال مسافرا از اتوبوس بزرگ پیاده شدن و هر رنگ ژتون ما رو به سمت ون کوچکترمون هدایت میکرد. من هم خوشحال از اینکه یه ون ایویکو خوشگل (برند مورد علاقه ام) منتظرم بود.</p>
<figure id="attachment_3203" aria-describedby="caption-attachment-3203" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3203" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/ژتون-اتوبوس-فرودگاه-ایسلند.jpg" alt="ژتون اتوبوس فرودگاه ایسلند" width="700" height="466" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/ژتون-اتوبوس-فرودگاه-ایسلند.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/ژتون-اتوبوس-فرودگاه-ایسلند-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3203" class="wp-caption-text">ژتون اتوبوس فرودگاه ایسلند</figcaption></figure>
<figure id="attachment_3204" aria-describedby="caption-attachment-3204" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3204" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/پیش-به-سوی-هاستل-ایسلند.jpg" alt="پیش به سوی هاستل ایسلند" width="700" height="466" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/پیش-به-سوی-هاستل-ایسلند.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/پیش-به-سوی-هاستل-ایسلند-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3204" class="wp-caption-text">پیش به سوی هاستل ایسلند</figcaption></figure>
<h3>بفرمایید آتشفشان</h3>
<p>تقریبا از 3 هفته قبل از سفر اتفاقاتی جالب در ایسلند رخ داده بود. تعداد زلزله ها در جنوب غربی جزیره، دقیق بگم حدفاصل فرودگاه تا شهر ریکیاویک زیاد شده بود. اگه شما هم یه تازه وارد مثل من باشید چشماتون گرد میشه و با کلی ذوق از خودتون می پرسید: &#8220;یعنی قراره آتشفشان بشه؟&#8221; ولی اگه یه شهروند عادی ایسلند باشی با خودتون میگی: &#8220;لعنتی. دوباره؟&#8221;</p>
<p>آتشفشان های ایسلند به نظر میرسه دو دسته باشن: یک دسته آتشفشان های ویرانگر که نظم کل شهر، کشور و حتی دنیا رو به هم میریزه. مثل <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/2010_eruptions_of_Eyjafjallaj%C3%B6kull">آتشفشان های سال 2010 ایسلند</a> که کل اروپا رو به هم ریخت. یک دسته دیگه آتشفشان های توریست پسند هست. یعنی خود آتشفشان ها تبدیل به جاذبه گردشگری میشن. مردم و توریست ها خودشون رو به نزدیکی آتشفشان می رسونن و لذت میبرن. برای باربکیو هم نیازی به ذغال ندارن.</p>
<p>من اونقدر خوش شانس بودم که دقیقا یکی از این آتشفشان های توریست پسند زمان سفر من رخ داد. خیلی نزدیک به من. طوری که تو مسیر اتوبوس از فرودگاه به ریکیاویک و تو هوای گرگ و میش نیمه شب نورش رو از مسافت تقریبی 20 کیلومتری میشد دید. حتی وقتی به هاستل رسیدم تعدادی کاتالوگ تورهای تبلیغاتی آتشفشان دیدم. ولی از ویژگی های سفر تو چهل سالگی این هست که اونقدر عقلت کار میکنه که با لباس خنک تابستانی و کفش راحتی 20 کیلومتر پیاده روی نکنی که آتشفشان رو ببینی.</p>
<p>در هر صورت عذر میخوام اگه تو این بخش <strong>سفرنامه ایسلند </strong>اطلاعات بیشتری از <strong>آتشفشان ایسلند</strong> به اشتراک نمی گذارم.</p>
<h3>هتل، هاستل یا کمپ؟ شاید هم همه کنار هم</h3>
<p>تو مسیر چند دفعه راننده و مسئول حمل و نقل بلیط من رو چک کردن. همشون هم بعد از دیدن بلیط میگفتن: &#8220;اوکی، تو میری کمپ. آخرین ایستگاه&#8221; البته که من کمپ نمی خواستم برم. ولی زیاد هم باهاشون چونه نمیزدم. چون دیگه به سیستم مدیریت حمل و نقل ایسلند ایمان آورده بودم.</p>
<p>وقتی جلوی هاستل رسیده بودم هوا کاملا روشن شده بود. یعنی ساعت 1 صبح بود و اصلا هوا تاریک نشده بود که بخواد روشن بشه! هیچ کس تو هاستل نبود. فقط یه آقای خدمتکاری مشغول نظافت بود. نیازی هم به کسی نبود. هاستل سلف چک این (Self Check in) بود. رمزی که برام ایمیل شده بود رو اول برای در ورودی مجموعه استفاده کردم. بعد برای راهروی ورود به طبقات و در نهایت با رمز مخصوص وارد اتاق شدم.</p>
<figure id="attachment_3205" aria-describedby="caption-attachment-3205" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3205" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/هاستل-ایسلند.jpg" alt="هاستل ایسلند" width="700" height="466" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/هاستل-ایسلند.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/هاستل-ایسلند-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3205" class="wp-caption-text">هاستل ایسلند</figcaption></figure>
<p>پنجره سراسری مقابل اتاقم یه منظره عالی داشت. اگه فکر میکنید منظورم منظره آبشار، آتشفشان یا یخچال طبیعی بود کاملا اشتباه میکنید. بزرگترین کمپ سایت کاروان و کمپرهای ایسلند دقیقا مجاور هاستل ما بود. خیلی زود فهمیدم که ایسلند بهشت کمپردار ها هست. امیدوارم دفعه بعد که <strong>سفرنامه ایسلند</strong> رو مینویسم براتون از داستان های <strong>زندگی در کمپر</strong> و <strong>سفر به ایسلند با کمپر</strong> رو تعریف کنم.</p>
<figure id="attachment_3208" aria-describedby="caption-attachment-3208" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3208" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/پنجره-اتاق-هاستل-به-سمت-کمپ-سایت-ریکیاویک.jpg" alt="پنجره اتاق هاستل به سمت کمپ سایت ریکیاویک" width="700" height="466" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/پنجره-اتاق-هاستل-به-سمت-کمپ-سایت-ریکیاویک.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/پنجره-اتاق-هاستل-به-سمت-کمپ-سایت-ریکیاویک-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3208" class="wp-caption-text">پنجره اتاق هاستل به سمت کمپ سایت ریکیاویک</figcaption></figure>
<figure id="attachment_3209" aria-describedby="caption-attachment-3209" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3209" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/کمپ-سایت-ریکیاویک.jpg" alt="کمپ سایت ریکیاویک" width="700" height="466" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/کمپ-سایت-ریکیاویک.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2024/01/کمپ-سایت-ریکیاویک-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3209" class="wp-caption-text">کمپ سایت ریکیاویک</figcaption></figure>
<h2>سفرنامه ایسلند و گشت و گذار در ریکیاویک</h2>
<p>ساعت 13 بعد از ظهر در مرکز شهر ریکیاویک جلسه کاری درباره <strong>تور ایسلند</strong> داشتم. بر اساس نقشه گوگل از هاستل من تا محل قرار 45 دقیقه پیاده راه بود. من برای اطمینان کمی زودتر، یعنی 5 ساعت قبل از هاستل بیرون اومدم. مطمئن بودم طی همین 45 دقیقه مسیر برای من ساعت ها طول بکشه.</p>
<p>اولین لحظه خروج من از هاستل و قدم زدن تو خیابان خیلی جذاب بود. دمای 18 درجه برای یک صبح تابستانی به شدت ایده آل بود. من هم که از گرمای تابستان ایران فرار کرده بودم با یه تیشرت و شلوار خنک وارد خیابان شدم. همون لحظه اول خنکای خاصی رو تجربه کردم. کاملا معلوم بود در فاصله نزدیک من حجم وسیعی از برف وجود داره. حتی بوی برف رو هم میشد حس کرد. در حالی که ذوق میکردم به جای عرق ریختن باید حتی کمی خنکی رو تحمل کنم مسیرم رو شروع کردم.</p>
<p>از قبل تقربیا همه جاهایی رو که به نظرم جذاب بود رو روی نقشه پین کرده بودم. ولی مسیر دسترسی رو تعیین نکردم. اجازه دادم وقتی تو بافت شهر قرار میگیرم خود فضای شهری من رو هدایت بکنه. به هر کوچه و خیابانی که به نظرم جذاب بود سرک بکشم. اینطوری به اندازه کافی برای سفرم برنامه ریزی کرده بودم و هم به اندازه کافی جا برای اتفاقات غافلگیر کننده کنار گذاشته بودم.</p>
<p>اولین نکته ای که تو <strong>ریکیاویک</strong> توجهم رو جلب کرد، یک تابلوی خاص بود. ورود تراکتور به بافت مرکزی شهر ممنوع (یا بهتر بگم محدود) بود. علیرغم مدرن و تر و تمیز بودن شهر، ساختار روستایی ایسلند تو اکثر زمینه ها خودنمایی میکرد.</p>
<p>نکته جالب دیگه طراحی شهر با محوریت توریست بود. کاملا مشخص بود که شهر و مردمش برای استقبال از این تازه واردهای ذوق زده آماده بودن. سر اکثر میدان ها و فضاهای شهری اصلی ایستگاه هایی مخصوص توریست بود. داخل باکس تعدادی کاتالوگ و کد QR برای راهنمایی مسافرها بود. درضمن برای گرفتن <strong>تورهای یک روزه ایسلند</strong> نیازی نبود تا ترمینال اصلی شهر برید. میتونستید موقع رزرو کردن نزدیک ترین ایسنگاه گردشگری رو انتخاب کنید و سر ساعت منتظر اتوبوس توریستی بشید. بعدها تو <strong>سفرنامه ایسلند</strong> من متوجه میشید که من تعمدا از این خدمات استفاده نمی کردم. بلکه هر دفعه تور یک روزه ام رو از یه ایستگاه متفاوت انتخاب میکردم تا لذت قدم زدن تو کوچه پس کوچه های ریکیاویک نصیب من بشه و نه اون راننده ای که هر روز باید این مسیر رو طی بکنه.</p>
<p>برخلاف اکثر برنامه های <strong>تور ایسلند </strong>که همگی مستقیم از فرودگاه به سمت طبیعت بکر ایسلند حرکت می کنن، من تاکیدم رو روی تجربه کردن شهر <strong>ریکیاویک</strong> گذاشته بودم. به همین خاطر اگه شما هم دارید این بخش از <strong>سفرنامه ایسلند</strong> رو می خونید و قصد دارید با من به ایسلند سفر کنید، خاطرتون باشه که زمان بیشتری رو با هم برای کشف داستان های شهر ریکیاویک صرف میکنیم. با این حال تعدادی از تجربه های خودم تو قدم زدن در کوچه پس کوچه های ریکیاویک رو باهاتون به اشتراک میگذارم.</p>
<h3>ساحل ریکیاویک</h3>
<p>ترجیح دادم شروع شهرگردی من تو ریکیاویک از مسیر ساحلی انجام بشه. حدود یک ساعت پیاده روی تا به اسکله اصلی شهر برسم. اعتراف کنم گشت و گذار تو شهرهایی مدیریت عقلایی دارن (نه مدیریت جهادی) برای هر ایرانی عادی میتونه جذاب باشه. چه برسه به من به عنوان یک شهرساز طرد شده در ایران. انگار اینجا همه اصول شهرسازی که سال ها تو کتاب ها خوندم، تو دانشگاه از قدیمی ترها یاد گرفتم و به جدیدترها یاد دادم رو اجرا کرده بودن.</p>
<p>مثلا درباره طراحی منطقی <strong>ساحل ریکیاویک</strong> بگم. از <strong>هاستل</strong> من که تقریبا حومه شهر بود تا اسکله مرکزی بدون توقف بیش از یک ساعت پیاده روی لازم بود. مسیری که شاید طولانی به نظر بیاد. ولی همین مسیر با المان های شهری در فواصل نسبتا یکسانی شکسته شده بود. یعنی بعد از حدود 15 دقیقه پیاده روی به یه <strong>فانوس دریایی</strong> میرسید. فرصت دارید کمی توقف کنید. اگه با <strong>راهنمای تور</strong> دارید سفر میکنید به اطلاعاتش گوش بدید، اگه نه که کمی از گوگل کمک بگیرید. دوباره به مسیرتون ادامه بدید و بعد از 15 دقیقه به مجسمه <strong>مسافر خورشید</strong> برسید. همین طور در ایستگاه های بین راهی توقفی داشته باشید. همه این (به قول ما شهرسازها) گره های شهری تعدادی سکو برای نشستن، فضای باز و مکث و همین طور محوطه بازی برای کودکان داشت.</p>
<p>خوب به نظر میرسه <strong>سفرنامه ایسلند </strong>من هم داره شبیه سفرنامه های دوران قاجار میشه. یه سری ایرانی از سخت ترین شرایط زیست خودشون رو به قلب کشورهای پیشرفته میرسوندن و احسنت و باریکلا از دهانشون نمیفتاد. لعن و نفرین به باعث و بانی این شرایط هم همین طور!</p>
<h3>اولین بار که اسم ایسلند رو شنیدید</h3>
<p>خیلی از ما ایرانی ها این کشور رو با شاهکار <strong>تیم ملی فوتبال ایسلند</strong> تو سال 2016 میشناسن. و البته از اون مهم تر <strong>تشویق ایسلندی</strong> معروفشون. تشویق ایسلندی از بازی های تیم ملی ایسلند شروع شد و تا ورزشگاه آزادی و طرفدارای استقلال و پرسپولیس هم رسید. ولی معروف ترین و پرجمعیت ترین تشویق ایسلندی تو شهر ریکیاویک و موقع بازگشت فوتبالیسیت های قهرمان ها به شهرشون انجام شد.</p>
<p>کنار ساحل ریکیاویک گوشه هایی از یک تپه به صورت بکر و دست نخورده باقی مونده. بالای تپه مجسمه آقای <strong>آرنارسن</strong> <strong>کاشف و بنیانگذار ایسلند</strong> رو میبینید. با اینکه مجسمه کاملا نقش نمادین تو شهر داره، ولی قسمت اصلی و کاربردی این تپه نسبتا مسطح فضای باز اون هست. مردم ایسلند به هر بهانه ای تو این میدان شهری جمع میشن تا مجددا به خودشون و بقیه یاداوری بکنن شهر باید برای تجمع و حضور مردم ساخته شده باشه. شاید بزرگترین و مهم ترین تجمع مردم ایسلند در این میدان مربوط به استقبال از <strong>تیم فوتبال ایسلند</strong> و اجرای دوباره تشویق ایسلندی باشه. آخرین باری که هم که من تصویر این میدان رو تو رسانه ها دیدم تجمع زنانی ایسلندی برای رفع نابرابری جنسیتی بود.</p>
<p><iframe title="Iceland Fans Perform A &#039;Viking Clap&#039; To Welcome Home Players" width="800" height="450" src="https://www.youtube.com/embed/0JdpRWG3IJ0?feature=oembed" frameborder="0" allow="accelerometer; autoplay; clipboard-write; encrypted-media; gyroscope; picture-in-picture; web-share" allowfullscreen></iframe></p>
<h3>معماری عجیب ساختمان های ایسلند</h3>
<p>من تا قبل از <strong>سفر به ایسلند </strong>و نوشتن <strong>سفرنامه ایسلند</strong> یکی از بزرگترین منتقدهای معماری رایج تو شمال ایران بودم. استفاده از ورق های فلزی با بدترین تنالیته رنگی قرمز و زرد و قهوه ای. البته هنوز هم منتقد و مخالف این سبک معماری هستم. ولی سفر به ایسلند من رو متوجه نکته خیلی جالبی کرد. چرا که همین اتفاق حتی شدیدتر داره تو ایسلند رخ میده. ولی به طور عجیبی نتیجه کار نه تنها باعث شکل گیری ساختمان های زشت نشده، بلکه <strong>معماری ایسلند</strong> رو به یکی از <strong>جاذبه های گردشگری ایسلند</strong> تبدیل کرده. خوب توضیح میدم چطوری.</p>
<p>تا سال ها پیش ساختمان های ریکیاویک همگی چوبی بوندند. تو چند مرحله و آخرین بار صد سال پیش آتش سوزی بزرگی تو شهر شکل میگیره و عرض چند ساعت کل شهر تبدیل به خاکستر میشه. بعد از اون اتفاق ایسلندی ها قوانین ساختمانی سختگیرانه ای وضع میکنن. لایه بیرونی همه ساختمان ها باید با ورق های فلزی ضخیم و ضد حریق پوشیده بشن. این اتفاق همزمان با پیشرفت هایی تو تولید فولاد بود. می دونم که میدونید زندگی تو یک ساختمان کاملا فلزی تو سرمای زمستان کار احمقانه ای به نظر میرسه. ولی وقتی سری به چندتا ساختمان درحال ساخت زدم از شدت و کیفیت عایق های ساختمانی اونها رو دیدم فهمیدم که کارشون تو این زمینه حسابی اصولی هست.</p>
<p>در هر صورت اینکه این روزها ایسلندی ها هم خیالشون از آتش سوزی احتمالی راحت هست. هم مطمئن هستن سرمای زمستان به سادگی راهی به داخل خانه هاشون پیدا نمیکنه. فقط میمونه مشکل رنگ این ورق های فلزی. به یقین نرسیدم. ولی اطمینان کافی دارم یه جایی تو شهرداری ریکیاویک ضوابطی باید وجود داشته باشه که از هر رنگی برای ورق های نمای ساختمان استفاده نکنن. به این خاطر که ساختمان های رنگی شهر در مجموع یک هارمونی زیبا با هم دارند.. امیدوارم تو سفر بعدی جواب دقیق سوالم رو پیدا کنم. قول میدم بیام و این قسمت <strong>سفرنامه ایسلند</strong> رو به روز بکنم.</p>
<h3>شکمگردی در ریکیاویک یا تو ایسلند چی بخوریم؟</h3>
<p>ایسلند تو تولید گوشت ، لبنیات و تخم مرع خودکفا هست. اگر فعالیت های آتشفشانی و خاک نه چندان حاصلخیز بهشون اجازه بده مقداری سیب زمینی و هویج هم کشت میکنن. اینها همه خوب هستن. ولی اصلا برای چهارصدهزار نفر جمعیت ساکن و 2 میلیون توریست سالانه اصلا مناسب نیست. چاره کار واردات مواد غذایی از کشورهای همسایه هست. این کار برای حکومتی که سر ناسازگاری و دشمنی با هیچ کشوری نداره نباید سخت باشه. سختی اصلی فاصله خیلی دور پایتخت به محل تولید مواذ غذایی هست. نزدیک ترین کشورها انگلیس، نروژ، فنلاند و کشور سیبری هست. (این کشوری که همه میدونیم رو تو اروپا اسمش رو نمیارن و سیبری صداش می کنن:P )</p>
<p>در نتیجه مسافت دور بین محل تولید مواد غذایی تا مصرف باعث شده که <strong>قیمت غذا در ایسلند</strong> بسیار گران باشه. همه این مطالب رو تو <strong>سفرنامه ایسلند </strong>گفتم که اگه قصد شرکت در <strong>تور ایسلند </strong>رو دارید برای غذاهای گران آماده باشید.</p>
<h3>ارزان ترین غذا در ایسلند</h3>
<p>خود ایسلندی ها هم متوجه شدن که خوراک گران دغدغه همه گردشگرها هست، به همین خاطر سعی کردن غذاهای ارزون رو معرفی و تبلیغ بکنن. یکی از غذاهایی که به شدت تو دنیای مجازی درباره ایسلند تبلیغ میشد، <strong>هات داگ ایسلندی</strong> بود. بله، برای یه آدم شکمو که از ایران، بهشت غذاهای خانگی خوشمزه میاد خوردن هات داگ خیلی کار مسخره ای به نظر میاد. ولی شاید دوست داشته باشید بدونید همین غذای ارزون و دم دستی تو ایسلند چقدر براتون تموم میشه.</p>
<p>تو ایسلند یک <strong>هات داگ</strong> بزرگ با یک نوشیدنی (حق دارید بین آب یا پپسی یکی رو انتخاب کنید) براتون خدود 2000 کرون ایسلند در میاد. به نرخ امروز میشه 13 یورو ناقابل. به نرخ همین الان 7.2 میلیون ریال. (اومدم مطلب رو بعد از یک ماه ویرایش کنم و فهمیدم قیمت هات داگ ایسلندی به نرخ جدید8.5 میلیون ریال شده). منی که زیاد اهل جانکی فود نیستم به غیر از قیمت، کیفیت این غذا هم برام فاجعه بود. ولی خوب قدرت دنیای مجازی بیشتره و <strong>هات داگ ایسلندی</strong> یک غذای محبوب به حساب میاد!</p>
<h3>حمل و نقل عمومی ریکیاویک</h3>
<p>قبلتر گفته بودم که ریکیاویک یا بهتر بگم تو کل ایسلند خبری از حمل و نقل ریلی نیست. ریکیاویک کوچکتر از این هست که مترو لازم داشته باشه. همین طور تاکسی های اینترنتی مثل اوبر و بولت هم تو ریکیاویک فعالیت نمی کنن. تنها گزینه اتوبوس و مینی بوس شهری هست که تقریبا کل پایتخت رو پوشش میده.</p>
<p>منتها قرار نبود من به سادگی از <strong>حمل و نقل عمومی ریکیاویک</strong> استفاده بکنم. چون خریدن بلیط بدون کارت بانکی تقریبا غیر ممکن بود. پس ترجیح دادم دیگه برای بلیط اتوبوس داخل شهری و چند یورویی مزاحم دوستام (محسن و احسان و مریم که کماکان دمشون گرم) نشم و از پیاده روی تو ریکیاویک لذت ببرم.</p>
<h2>جایی بیرون از ریکیاویک</h2>
<p>تا به اینجای <strong>سفرنامه ایسلند </strong>من فقط درباره داخل ریکیاویک صحبت کردم. در حالی که می دونم اکثر شما <strong>ایسلند </strong>رو با جاذبه های طبیعی بیرون شهریش میشناسید. ممنون که تا این قسمت از <strong>سفرنامه ایسلند </strong>رو با من همراه بودید. از اینجا به بعد دیگه با خیال راحت درباره <strong>جاذبه های طبیعی ایسلند</strong> که از نزدیک دیدم صحبت میکنم.</p>
<h3>چطور ایسلند رو به تنهایی بگردم؟</h3>
<p>مشکلات و محدودیت های سفر من زیاد بود. کارت بانکی نداشتم و به سختی و با کمک دوستانم از سراسر دنیا می تونستم خرید بکنم. امکان <strong>اجاره خودرو</strong> نداشتم. گرچه وقتی تنهایی به ایسلند سفر میکنی شاید اجاره خودرو تصمیم درستی نباشه. در هر صورت تنها گزینه و حتی به نظرم بهترین گزینه پیش روم باقی موند. ثبت نام در <strong>تورهای یک روزه ایسلند</strong>.</p>
<p>باید اعتراف کنم ایسلند بهترین سیستم مدیریت گردشگری رو داره. تعداد زیادی تور اپراتور تو ایسلند فعالیت میکنن که تقریبا همه جاذبه های گردشگری ایسلند رو پوشش میدن. از نظر قیمت هم تقریبا تفاوت چندانی نداشتن. تعدادی از اونها رو قبل از <strong>سفر به ایسلند </strong>از اینترنت پیدا کرده بودم. تعدادی کاتالوگ هم داخل فرودگاه دستم رسید. تو اسکله قدیمی شهر هم دفتر تعدادی از شرکت ها بود و تونستم اطلاعاتم رو کامل کنم.</p>
<p>تو یکی از دفاتر مسافرتی خانمی جوان به نام سوزی (اگه درست یادم باشه) پشت کانتر بود. مطابق معمول اول از هم بهش گفتم که &#8220;من از ایران میام و کارت بانکی ندارم. آیا میتونم نقد ازتون خرید بکنم؟&#8221; برعکس بقیه که خیلی پوکرفیس جوابم رو می دادن، سوزی از شنیدن اسم ایران به ذوق اومد. گویا یه همسایه ایرانی مهربون تو مجتمع مسکونی شون داشت. برعکس اون من از اینکه یه ایرانی دیگه هم تو ایسلند باشه اصلا تعجب نکردم. در هر صورت به طور مفصل تورهاشون رو برام توضیح داد. چندتا تور رو خودش حذف کرد و توصیه کرد پولم رو الکی دور نریزم. گویا همسایه ایرانیش شرایط اقتصادی ما ایرانی ها رو براش به خوبی توجیه کرده بود.</p>
<p>از سوزی تشکر کردم و دوتا تور برای دو روز آینده رزرو کردم. اگه دنبال عکس یادگاری من و سوزی میگردید باید ناامید بکنمتون. درسته موهام فره، تورلیدر هستم و زبان فرانسه بلدم. ولی برعکس موارد مشابه دلیلی نمیبینم از هر دختری که تو سفرم میبینم عکس بگیرم و منتشر بکنم :))</p>
<h3>تور رینگ طلایی ایسلند</h3>
<p>اصلی ترین و مهم ترین جایی که باید تو ایسلند بگردید،<strong> رینگ طلایی ایسلند</strong> هست. قبلا هم تو مقاله ای جداگانه نوشته بودم که <a href="https://siberian-train.com/blog/europe/%d8%b1%db%8c%d9%86%da%af-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d9%84%d9%86%d8%af/">رینگ طلایی ایسلند با رینگ دور جزیره کاملا متفاوت</a> هست. بعضی ها به عمد یا سهو این برنامه ها رو جابجا معرفی میکنن. <strong>رینگ طلایی ایسلند </strong>شامل جاذبه های گردشگری تو حومه شهر ریکیاویک هست که تو یک برنامه یک روزه میشه این جاذبه ها رو دید.</p>
<p>من با اینکه میتونستم نزدیکی هاستل سوار اتوبوس تور بشم، ترجیح دادم پیاده خودم رو به ترمینال برسونم و بیشتر از قدم زدن تو محله های ریکیاویک لذت ببرم. داخل ترمینال تعداد زیادی اتوبوس و ون وجود داشت. روی هرکدوم از اونها اسم یه مقصد و جاذبه گردشگری نوشته شده بود که فقط خوندن اون اسم ها آدم رو به وجد میاورد. چه برسه به دیدنشون از نزدیک.</p>
<p>خیلی زود ون خودمون رو پیدا کردم و سریع کوله پشتیم رو توی بهترین صندلی ردیف اول گذاشتم. اکثر اتوبوس ها راس ساعت 10 از ترمینال خارج شدن و هر کدوم به یه سمت رفتن. راهنما-راننده ما یه خانم 55 ساله بود که همزمان رانندگی میکرد و با میکروفون توضیحاتی میداد. من هم که بعد از مدت ها تو یک سفر تور لیدر نبودم حسابی لذت می بردم و هر سوالی که به ذهنم میرسید رو از این خانم محترم میپرسیدم.</p>
<p>اولین مقصدی که بهش رسیدیم یه گلخانه و محل پرورش انواع و اقسام گوجه فرنگی بود. نکته ای که این گلخانه رو معروف کرده بود این بود اصلی ترین منبع انرژی اون آب گرمی بود که از زیر زمین خارج میشد. داخل این گلخانه هم هر محصولی که از گوجه فرنگی ممکن بود تهیه میکردن. از بستنی گوجه فرنگی گرفته تا آدامس با طعم گوجه فرنگی. برخلاف انتظار این دوستان ایسلندی هیچ ایده ای درباره رب گوجه فرنگی نداشتن. با یه مسافر اسپانیایی که میدونستم به اقتضای محل تولدش با گوجه فرنگی آشنایی کامل داره این موضوع رو مطرح کردم و اون هم تعجب کرد. شاید هم دلیلش هوای سرد ایسلند باشه که اونها رو بی نیاز از حفظ گوجه فرنگی به این روش میکرد.</p>
<p>غیر از این گلخانه بزرگ، فعالیت های کشاورزی و دامداری زیادی دیده میشد. داخل یه اسطبل نه چندان بزرگ تعدادی اسب نگهداری میشدن. در ظاهر به نظر میرسید این مجموعه بیشتر برای خانواده های کشورهای صنعتی که از طبیعت تا حدودی دور هستن مناسب باشه. نه کسی مثل من که تو فاصله چند کیلومتری خونه اش همه این موارد رو میتونست پیدا کنه (به غیر از آب گرم طبیعی البته). موقع برگشت دم در ورودی تابلوی جالبی توجهم رو جلب کرده بود: خطر تردد حیوانات اهلی و کودکان وحشی!</p>
<p>مقصد بعدیمون آبفشان طبیعی بود. یکی از شلوغ ترین جاهایی که تو ایسلند تجربه کرده بودم. در یک نقطه مشخص که کاملا هم فنس کشی شده بود و امکان نزدیک شدن بیش از حد نبود، هر چند دقیقه یک بار آب گرم با فشار زیاد و تا ارتفاع بسیار زیادی بالا میرفت. راهنمای ما، این خانم دوست داشتنی چندین مرتبه تاکید کرد که دیدن این پدیده طبیعی کاملا اتفاقی و بسته به شانس شما هست. شاید مدت ها منتظر بشید و هیچ اتفاقی نیفته. پس چندان ناامید نشید. تو دل خودم کلی باهاش همدردی کردم. یاد زمان هایی میفتم که مسافری برای <strong>تور شفق قطبی </strong>با من تماس میگرفت و انتظار داشت تعهد کتبی بدم که حتما <strong>شفق قطبی </strong>رو میبینیم.</p>
<p>خوشبختانه ما بسیار خوش شانس بودیم و تو مدت نیم ساعت چندین مرتبه آبفشان های قوی رو از نزدیک دیدیم. اجازه بدید تو این قسمت از <strong>سفرنامه ایسلند </strong>بهتون توصیه ای بکنم. اگه گذرتون به اینجا افتاد حتما جهت باد غالب رو در نظر بگیرید. روزهایی که باد کمی شدید باشه آب گرم بعد از رفتن به آسمان روی سر مردم فرود میاد. پس اگه با خیس شدن تو سفر مشکل دارید به هیچ عنوان سمت جهت باد قرار نگیرید.</p>
<p>بعد از آبفشان به سمت <strong>آبشار گولفوس</strong> یا <strong>آبشار طلایی ایسلند</strong> حرکت کردیم. یکی از بزرگترین و زیباترین آبشارهای اروپا. راهنمای ما طبق معمول ماشین رو داخل پارکینگ پارک کرد، توضیحات مختصری داد، زمان حرکت برگشت رو به ما اعلام کرد و خودش داخل ماشین موند. من فکر کردم این رویه شامل همه تورها هست. ولی گویا سایر تورها راننده موظف بود همراه مسافرها تمام مسیر رو حضور داشته باشه. البته این نکته برای منی که چندان حوصله حرف زدن تور لیدرها رو ندارم چندان هم بد نبود.</p>
<p>درباره <strong>آبشار طلایی ایسلند</strong> هم داستان جالبی وجود داره. این آبشار داخل ملک شخصی یک خانم بسیار خوش قلب و مهربان بود. زمانی که دولت ایسلند به دنبال اجرای طرح توسعه گردشگری این آبشار بود، زمینش رو به رایگان ولی با یک شرط در اختیار دولت قرار میده. اون هم این بوده که طی بهره برداری عمومی از این آبشار اگر آلودگی در این زمین ها ایجاد بشه خودش رو از آبشار به پایین میندازه. این حجم از دغدغه زیست محیطی برای کسی که از خاورمیانه به ایسلند سفر کرده واقعا غیرقابل پذیرش بود. حداقل به واسطه تجربیات مشابهی که داشتم انتظار داشتم این خانم تهدید به انفجار خودش و کشتن توریست ها بکنه. ولی گویا چنین گزینه هایی هیچ وقت به ذهن این بزرگوار خطور نکرده بود.</p>
<p>این بخش از <strong>سفرنامه ایسلند </strong>درباره آخرین جاذبه ای هست که در <strong>تور رینگ طلایی ایسلند </strong>بازدید کردیم: <strong>پارک ملی تینگولیر</strong>. قبلا هم چندین <strong>سفرنامه ایسلند</strong> رو البته از زبان بلاگرهای خارجی خونده بودم. گویا خیلی ها از سراسر دنیا در <strong>تور ایسلند </strong>شرکت می کنن تا از این پارک ملی دیدن بکنن. دلیل اصلی اون هم سریال محبوب <strong>بازی تاج و تخت</strong> بود. بخش های زیادی از سریال در این لوکیشن بازی شده بود. شور و شوق رو از چشمان کسانی که داخل این پارک قدم میزدن میشد دید. البته اینجا حتی برای من که یک قسمت از سریال رو هم ندیده بودم هم جذاب و دیدنی بود.</p>
<p>در این بخش از <strong>سفرنامه ایسلند </strong>بهتون باید بگم که تور یک روزه من تو ایسلند به پایان رسید. باید اعتراف کنم اگر قرار بود این برنامه رو با ماشین اجاره ای انجام بدم اینقدر با آرامش روزم به پایان نمیرسید.</p>
<h2>سفرنامه ایسلند بدون آب گرم؟ نه اصلا!</h2>
<p><strong>چشمه های آب گرم ایسلند </strong>اولین تصویری بود که در فرودگاه ریکیاویک به من خوش آمد گویی کرده بود. قبل از اون هم اینستاگرام و شبکه های مجازی به شدت چشمه های آب گرم رو به عنوان نماد کشور ایسلند معرفی میکردن. شاید همین دلایل کافی باشه که تو هر <strong>سفرنامه ایسلند</strong> که مطالعه بکنید آب تنی تو <strong>بلولاگون </strong>یا بقیه چشمه های آب گرم ایسلند رو میبینید.</p>
<p>از طریق دیگه ای هم میشه به محبوب شدن چشمه های آب گرم تو همین چند سال اخیر پی برد. از سال 1987 تا همین چند سال پیش تنها چشمه آب گرم ایسلند همون <strong>بلولاگون </strong>معروف بود. هیچ گزینه دیگری حداقل اطراف ریکیاویک وجود نداشت. ولی تو این چند سال اخیر و بعد از تبلیغات گسترده تو دنیای مجازی ایسلندی ها متوجه شدن چشمه های آب گرم کسب و کار پرطرفداری هست. به همین خاطر تعداد زیادی چشمه در همین چند سال راه اندازی شده.</p>
<p>این اتفاقات باعث شد گزینه های بیشتری مقابل من قرار بگیره. از اونجایی که معتقدم خدمات گردشگری مثل هتل و استخر همیشه در اولین سالهای راه اندازی در بالاترین سطح کیفیت هستن، پس ترجیح دادم به جای بلولاگون معروف، سری به <strong>اسکای لاگون</strong> نوساز بزنم.</p>
<h4>چطور به اسکای لاگون رفتم؟</h4>
<p>در این قسمت از <strong>سفرنامه ایسلند </strong>از شما میخوام مقاله ای رو که قبلا نوشته  بودم رو مطالعه کنید تا در جریان  <a href="https://siberian-train.com/blog/europe/%d8%a7%d8%b3%da%a9%d8%a7%db%8c-%d9%84%d8%a7%da%af%d9%88%d9%86-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d9%84%d9%86%d8%af/">زیر و بم بازدید از اسکای لاگون</a> قرار بگیرید.</p>
<p>برای رفتن به <strong>اسکای لاگون</strong> متوجه شدم حدود یک ساعت پیاده روی و 15 دقیقه مسافت با تاکسی پیش رو دارم. خوب من ترجیح دادم این مسیر رو پیاده برم. چرا که تقریبا نصفی از مسیر از کنار یک دریاچه زیبا رد میشد. بعد از عبور از این مسیر متوجه شدم نیم دیگری از مسیر هم از یکی از شیک ترین محله های مسکونی ایسلند عبور میکنه. فقط همین رو بگم که تو هر کوچه از این محل حداقل یک کمپر هابی مقابل یک خانه پارک شده بود. برای اولین بار تو <strong>سفر ایسلند </strong>به ساکنین این جزیره حسودی میکردم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<figure id="attachment_3118" aria-describedby="caption-attachment-3118" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3118" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2023/11/ایسلند-بهشت-کمپرداران.jpg" alt="ایسلند بهشت کمپرداران" width="700" height="525" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2023/11/ایسلند-بهشت-کمپرداران.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2023/11/ایسلند-بهشت-کمپرداران-300x225.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3118" class="wp-caption-text">ایسلند بهشت کمپرداران</figcaption></figure>
<figure id="attachment_3119" aria-describedby="caption-attachment-3119" style="width: 700px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3119" src="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2023/11/محله-ای-خوش-منظره-در-مسیر-آب-گرم-اسکای-لاگون.jpg" alt="محله ای خوش منظره در مسیر آب گرم اسکای لاگون" width="700" height="466" srcset="https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2023/11/محله-ای-خوش-منظره-در-مسیر-آب-گرم-اسکای-لاگون.jpg 700w, https://siberian-train.com/wp-content/uploads/2023/11/محله-ای-خوش-منظره-در-مسیر-آب-گرم-اسکای-لاگون-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><figcaption id="caption-attachment-3119" class="wp-caption-text">محله ای خوش منظره در مسیر آب گرم اسکای لاگون</figcaption></figure>
<p>با توجه به تعداد زیادی گردشگر که تو فرودگاه و سایر جاذبه های گردشگری دیدم، حدس میزدم اسکای لاگون حتما خیلی شلوغ باشه. به همین خاطر طوری حرکت کردم که قبل از شروع کار یعنی ساعت 9 مقابل اسکای لاگون باشم. به همین خاطر حدود ساعت 7:45 صبح از هاستل بیرون زدم. اون زمان شاید تو ایران صبح به حساب بیاد. ولی تو این ساعت از تابستان ایسلند خورشید رو بالاسرت میبینی. با این حال موفق شدم خیلی زود به اسکای لاگون برسم و تقریبا اولین نفر وارد آب بشم. فقط چند دقیقه نگذشته بود که جمعیت به سرعت وارد آب شدن. اون موقع بود که متوجه شدم تجربه تنها بودن تو اون فضا ارزش کمی سحرخیزی رو داشت.</p>
<p>اینجای کار تصمیم میگیرم <strong>سفرنامه ایسلند </strong>رو به پایان برسونم. گرچه جزئیات و داستان های زیادی از <strong>سفر به ایسلند</strong> مونده که میتونه براتون جذاب باشه. ولی با این روش هیچ وقت نوشتن این سفرنامه به پایان نمیرسه.</p>
<p>امیدوارم این خاطره های نسبتا طولانی مورد پسندتون قرار گرفته باشه و بتونیم خیلی زود تو <strong>نوروز 1403</strong> باهم عازم ایسلند بشیم.</p>
<p>ارادتمند</p>
<p>منصور</p>
<p>نوشته <a href="https://siberian-train.com/blog/europe/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d9%84%d9%86%d8%af/">سفرنامه ایسلند &#8211; همینقدر دوردست و عجیب</a> اولین بار در <a href="https://siberian-train.com">گروه گردشگری قطار سیبری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://siberian-train.com/blog/europe/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b3%d9%84%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
