کوه فوجی و پنج داستان از اساطیر ژاپن

کوه فوجی و پنج داستان محلی

کوه فوجی به قدمت تاریخ و تمدن ژاپن شاید تنها موجودی باشه که همیشه در همه داستان های این سرزمین حضور داشته. از روزی که جینمو اولین امپراطور ژاپن در نبرد با دشمن پیروز شد تا همین امروز که شاید به عنوان ایرانی به فکر گرفتن ویزای ژاپن هستید. حالا ما تو این مقاله قصد داریم پنج داستان تاریخی رو تو بازه همین دو اتفاق مهم تعریف کنیم. البته که چهار داستان اول کاملا واقعی و داستان پنجم زاده ذهن خیالپرداز و درد کشیده ما تو قطار سیبری هست.

داستان صفر – فوجی؛ کوهی که تولد ژاپن رو فقط تماشا نکرد

تو اساطیر ژاپن، امپراتور جینمو فقط یک فرمانده یا فاتح نیست؛ اون کسیه که با انتخاب مسیر درست، نظم رو جای آشوب نشوند و باعث شد سرزمینی به نام ژاپن شکل بگیره. تو این روایت ها جینمو از غرب حرکت کرد و در اولین نبردش شکست خورد، نه به‌خاطر ضعف نظامی، بلکه چون رو به خورشید می‌جنگید؛ یعنی برخلاف اراده‌ی الهه‌ی خورشید، آماتراسو. وقتی مسیرش رو تغییر داد و جنگ رو در هماهنگی با طبیعت و خدایان ادامه داد، پیروزی ممکن شد و یاماتو متولد شد.

با اینکه تو این روایت‌ها، اشاره‌ی مستقیمی به کوه فوجی نشده، اما روایت‌های محلی و برداشت‌های بعدی، حضور این کوه رو به‌شکل یک «شاهد خاموش» وارد داستان می‌کنه. در زمانی که نظم تازه در حال شکل‌گیری بود، فوجی به‌عنوان بلندترین و ناظرترین نقطه‌ی سرزمین، ایستاده بود؛ نه به‌عنوان میدان نبرد و نه به‌عنوان مرکز قدرت، بلکه به‌عنوان معیاری برای سنجش این‌که آیا این نظم تازه قراره دوام بیاره یا نه.
فوجی در اسطوره‌ها معمولاً نقش قهرمان رو نداره. نه می‌جنگه، نه فرمان می‌ده، نه کشور می‌سازه. اما همین سکوتش معنا داره. کوهی که می‌تونست فوران کنه و همه‌چیز رو بسوزونه، انتخاب کرد که فقط تماشا کنه. انگار تصمیم گرفت ببینه نتیجه‌ی انتخاب جینمو چی می‌شه. آیا این نظم تازه، واقعاً با طبیعت و انسان سازگار هست یا نه.
از همین‌جاست که می‌شه فهمید چرا فوجی هیچ‌وقت تبدیل به نماد قدرت سیاسی نشد. نه پایتخت کنار اون ساخته شد، نه تخت پادشاهی، نه مرکز فرماندهی. فوجی همیشه کمی فاصله‌اش رو حفظ کرد. تو نگاه ژاپنی‌ها، این کوه قرار نیست فتح بشه؛ قراره که به اون نزدیک شد، به شرطی که اجازه بده. به همین دلیله که هنوز هم صعود به فوجی، بیشتر شبیه یک آیین هست تا یک دستاورد ورزشی.
اگه جینمو با انتخاب جهت درست، ژاپن رو به‌وجود آورد، فوجی تبدیل شد به چیزی شبیه وجدان جغرافیایی این کشور؛ کوهی که همیشه  تا یادآوراونجاس تایاداوری کنه نظم، فقط با قدرت ساخته نمی‌شه و اگه مسیر اشتباه انتخاب بشه، طبیعت دیر یا زود واکنش نشان میده. شاید به همین خاطر هست که تو اساطیر ژاپن گفته میشه فوجی فقط زمانی ساکت میمونه که تعادل حفظ شده باشه؛ و اگه این تعادل به‌هم بخوره، کوه دیگر فقط تماشاگر نیست.

داستان اول – دود جاودانگی؛ افسانه‌ی پرنسس کاگویا

کوه فوجی همیشه دود میکنه. و مردم ژاپن از قدیم دلیلش رو سوزاندن اکسیر جاودانگی می دونستن. تو یکی از  قدیمی‌ترین داستان مکتوب ژاپن، Taketori Monogatari، پرنسس کاگویا از ماه به زمین میاد. وقتی زمان بازگشتش میشه، اکسیر جاودانگی رو به امپراتور میده. امپراتور که عاشق پرنسس بود با خودش میگه: «ندگی ابدی بدون عشق، ارزشی نداره» و تصمیمی عجیب می‌گیره. دستور میده اکسیر رو به بلندترین کوه ژاپن ببرن و اونجا بسوزونن. برای قرن ها مردم ژاپن اعتقاد داشتن دود دهانه کوه فوجی ناشی از آتش اکسیر جاودانگی هست. به همین دلیل نام قدیم فوجی «不死 – فو-شی» بود؛ یعنی بی‌مرگی.

داستان دوم – الهه‌ای که در آتش زایمان کرد

فوجی فقط کوه نیست؛ خانه‌ی یک الهه است. الهه کوه فوجی
کونوهانا ساکو یاهیمه، الهه‌ی شکوفه‌ها و آتشفشان، وقتی به خیانت متهم شد، برای اثبات پاکیش خودش رو در کلبه‌ای آتش‌گرفته حبس کرد. در میان شعله‌ها زایمان کرد و زنده ماند.
از آن روز، مردم باور کردند:
آتش، نشانه‌ی پاکی‌ هست. فوران، یک هشدار هست و آرامش کوه، دلیل رضایت الهه کوه فوجی هست.
به همین دلیل فوجی همزمان زیبا و ترسناک هست؛ مثل الهه‌ای که اگه به اون بی‌احترامی بکنن، لبخندش به خشم تبدیل می‌شود.

داستان سوم – کوه ممنوعه؛ وقتی زنان حق صعود نداشتن

تا حدود ۱۵۰ سال پیش، زنان اجازه صعود فوجی رو نداشتن.
فوجی قلمرو ریاضت، سکوت و رنج بود. زن‌ها اجازه داشتن فقط تا نقطه‌ای مشخص بالا بیان، جایی که هنوز اسمش باقی مونده: Nyonin-dō، عبادتگاه زنان.
تو روایت‌های محلی اومده زن‌ها پایین کوه می‌نشستن و دعا میخوندن. وقتی هم که باد زنگ معابد رو تکان می‌داد، فکر می‌کردند حتما کوه پاسخشون رو داده.
فوجی همیشه درباره‌ی «حد» بوده؛ این‌که چه کسی اجازه‌ی نزدیک شدن دارد و چه کسی نه.

داستان چهارم – راهبانی که خودشون رو روی شیب جا گذاشتن

تو باورهای قدیمی ژاپنی، کوه فوجی فقط یه مسیر صعود نبود؛ برای بعضی‌ها یه جور آزمون حساب می‌شد. راهب‌های کوه‌گردی بودن به اسم یامابوشی که اعتقاد داشتن بالا رفتن از فوجی یعنی روبه‌رو شدن با خودت. نه برای رکورد زدن می‌رفتن، نه برای فخرفروشی؛ می‌رفتن که یه چیزی رو درون خودشون جا بذارن و سبک‌تر برگردن پایین.
این راهب‌ها باور داشتن فوجی یه کوه خنثی نیست. اگه کسی با نیت درست نیاد، اگه غرور داشته باشه یا بخواد فقط خودش رو ثابت کنه، کوه بهش علامت می‌ده. یه مرتبه مه میاد، هوا عوض می‌شه، مسیر گیج‌کننده می‌شه. اینا به‌نظرشون هشدار بود؛ یعنی وقتشه برگردی. تو برای صعود فوجی آماده نیستی.
اما همه گوش نمی‌دادن. بعضی‌ها ادامه می‌دادن، حتی وقتی شرایط می‌گفت جلوتر نرو. تو روایت‌های محلی اومده آدم‌هایی بودن که همین‌جوری رفتن بالا و دیگه هیچ‌وقت برنگشتن. نه جسدی پیدا شد، نه نشونی. مردم نمی‌گفتن کوه اونا رو کشت؛ می‌گفتن کوه اونا رو نگه داشت. انگار هنوز چیزی تو وجودشون ناتمام مونده بود.
برای همین تو قصه‌های فوجی، مه فقط مه نیست و صدای باد فقط باد نیست. اینا یادآوری‌ان. یادآوری این‌که فوجی جایی نیست که سرسری باهاش برخورد کنی. کوه ازت انتظار داره بدونی چرا اومدی. اگه جوابش روشن نباشه، شاید اصلاً اجازه نده برگردی.

داستان پنجم (خیالی) – پیشگویی قطاری که آخرالزمان رو متوقف می‌کنه

تو افسانه ای که تو هیچ کتابی نوشته نشده، اومده که: «روزی میرسه که ژاپن از خودِ آدم‌ها خسته می‌شه، نه از زمین‌لرزه و آتش.»
تو اون روزها شیبویا زیر زباله‌ی توریست‌های مست دفن میشه. مترو پر از آدم هایی هست که دارن غذا میخورن و سروصدای اونها کل شهر و کلافه کرده. تو کیوتو، گیشاها دیگه دیده نمیشن؛ چرا که همیشه در حال فرار از توریست هایی هستن که میخوان ازشون عکس بگیرن. اون وقت، فوجی دوباره بیدار می‌شه. نه با آتش، بلکه با سکوت.

درست قبل از اینکه کوه تصمیم بگیره همه‌چیز رو تمام بکنه، قطاری از غرب می‌آید. نه با سر و صدا و نه با پرچم و هیاهو. قطاری که مستقیم روی قله‌ی فوجی می‌نشینه. داخل این قطار، توریست‌هایی هستن که آرام راه میرن، گوش میکنن، زباله هاشون رو با خودشون می برن و  ژاپن رو چیزی فراتر از یه لوکیشن عکاسی میدونن.
تو پیشگویی ها اومده: «اگر این قطار به‌موقع برسه، نگاه ژاپن به مسافرها عوض می‌شه و مردم دوباره توریست ها رو دوست دارن. و زمانش کی هست: تابستان 1405. اسم قطارچیه؟ تو روایت ها چیزی درباره اسم این قطار نیومده. ولی ما میدونیم که اسمش قطار سیبری هست.

کلام آخر

شاید همه این حرف ها فقط یه سری داستان باشه. شاید هم ژاپن بعضی حرف ها رو با داستان و افسانه به طور غیر مستقیم با ما بزنه. مورد دوم حداقل برای ما ایرانی ها که از قدیم ادبیاتمون پر از ایهام و کنایه و آرایه ادبی بوده خیلی جذاب هست. مایی که تعارف و رودربایسی بهمون اجازه نمیده حرف ها رو مستقیم بزنیم، ترجیح میدیم یه سری توصیه ها رو به طور غیرمستقیم بگیم و بشنویم. به این امید که سفر جذاب تری به ژاپن داشته باشیم و مسافرهای دوست داشتنی تری تو این کشور باشیم.

تورها و مطالب مرتبط

سوالات متداول

به‌خاطر باورهای مذهبی شینتو و بودایی که کوه‌های مقدس رو جایگاه ریاضت مردانه می‌دونستن.
چون قرن‌هاست تو شینتو و بودیسم نماد پاکی، تولد دوباره و ارتباط زمین و آسمونه.
از الهه‌ی کوه و جاودانگی گرفته تا راهبان گوشه‌نشین و ارواح نگهبان، فوجی پر از روایت‌های اسطوره‌ایه.
حداقل از قرن هفتم میلادی، فوجی مقصد راهبان و زائرهایی بوده که برای ریاضت بالا می‌رفتن.
بله، تو جشن‌ها، معابد اطراف کوه و حتی فرهنگ عامه ژاپن هنوز حضور دارن.
Picture of منصور عبدلی
منصور عبدلی
شهرساز، جهانگرد و پژوهشگر شهری هستم. شهرهای زیادی در دنیا هستند که بسیار مشتاق به دیدن و روایت کردن داستان هاشون هستم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *